کوچ – شهلا صفائی
  • خانه
  • کوچ | فهرست
    • گفتگوها
    • تفکر  نقادانه
    • جهان دیجیتال
    • روانشناسی اجتماعی
    • یادداشت‌ها
  • کتاب
  • تماس با من

کوچ – شهلا صفائی

آن‌چـه می‌خوانَـم و می‌آمـوزَم

  • خانه
  • کوچ | فهرست
    • گفتگوها
    • تفکر  نقادانه
    • جهان دیجیتال
    • روانشناسی اجتماعی
    • یادداشت‌ها
  • کتاب
  • تماس با من
کتابیادداشت‌ها

ورتر و مرزهای خویشتن

20 مرداد 1405
ورتر و مرزهای خویشتن

«…و تو ای جانِ نیکی که به سهم خود همان دلبستگی‌های او را داری، از رنج او تسلایی برگیر، و اگر که به حکم تقدیر یا گناهی شخصی دوست دیگری نمی‌یابی، این کتابچه را همدم خود قرار بده.»

ـ گوته، مقدمه‌ی رنج‌های ورتر جوان

یک ـ  مسئله‌ی آزادی با رهایی از قید آغاز می‌شود، اما به آن محدود و منتهی نمی‌شود. انسانی که از اقتدار سنت، قرارداد، طبقه و عقل متعارف رها شده است، هنوز باید به پرسشی دشوارتر پاسخ دهد: اکنون که هیچ‌یک از این‌ها نمی‌تواند تعیین کند که من چه کسی هستم، نسبت من با جهانی که همچنان بیرون از من وجود دارد چیست؟

رنج‌های ورتر جوان را می‌توان یکی از نخستین صورت‌های ادبی این مسئله در آستانه‌ی جهان مدرن دانست.

رمان در ۱۷۷۴ و در بطن جنبش Sturm und Drang پدید آمد؛ شورشی علیه قواعد تثبیت‌شده‌ی ادبی، انضباط اجتماعی و آن صورتی از عقل‌گرایی که می‌خواست تجربه‌ی انسانی را تابع معیارهایی عام و پیشینی کند. ورتر فرزند همین شورش است. او نمی‌پذیرد که حقیقت زندگی‌اش را مقام اجتماعی، حرفه، عرف یا داوری متعارف دیگران تعیین کند. تجربه‌ی درونی او برای آنکه حقیقی باشد، به تصدیق جهان نیاز ندارد.

از این حیث، اهمیت ورتر صرفاً در «غلبه‌ی احساس بر عقل» نیست؛ جابجایی مرجع حقیقت است: چیزی که پیش‌تر باید خود را در برابر نظمی بیرونی موجه می‌کرد، اکنون اعتبارش را از شدت و اصالت تجربه‌ی فردی می‌گیرد.

اما اگر تجربه‌ی درونی چنین شأنی یافته باشد، مرز میان آنچه از من می‌آید و آنچه مستقل از من وجود دارد چگونه حفظ می‌شود؟

گوته این مسئله را پیش از آنکه در عشق ورتر آشکار کند، در تجربه‌ی او از طبیعت نشان می‌دهد.

طبیعت برای ورتر چیزی بیرون از خویش نیست که صرفاً به تماشایش بنشیند. در آغاز رمان سرشار از هماهنگی و سرزندگی است و هرچه ورتر به پایان نزدیک می‌شود همان طبیعت، سیمایی تیره و سهمگین‌ پیدا می‌کند. جهان بیرونی به تدریج به امتداد جهان درونی او (خویشتن) تبدیل می‌شود.

آیزیا برلین در «ریشه‌های رومانتیسم» هنگام شرح بحرانی که در تصور عقلانی انسان پدید آمد، به مسئله‌ای اشاره می‌کند که هیوم پیش‌تر به صورتی رادیکال طرح کرده بود. هیوم وقتی در جست‌وجوی «خویشتن» به درون خود نگاه می‌کند، چیزی جز رشته‌ای از ادراکات، عواطف، خاطرات، بیم‌ها و امیدها پیدا نمی‌کند. اگر خویشتن جوهری ثابت و مستقل نیست، مرز آن کجاست؟ چه چیزی آن را متعین می‌کند؟

تابلو «سرگردان بر فراز دریای مه» کاسپار داوید فردریش، هرچند چند دهه پس از «ورتر» خلق شده، تصویر مناسبی از این وضعیت است. انسانی در برابر طبیعت ایستاده است، اما معلوم نیست بر آن اشراف دارد یا در آستانه مستحیل شدن در آن است. مرز منظره بیرونی و وضعیت درونی روشن نیست.

اگر جهان تنها تا جایی واقعی باشد که بتواند از خلال من معنا پیدا کند، چه بر سر چیزهایی می‌آید که حاضر نیستند در من مستحیل شوند؟

شاید خویشتن درست آنجا خود را بازمی‌شناسد که چیزی در برابر او مقاومت می‌کند؛ آنجا که «من» ناگزیر می‌شود حد خود را در برابر چیزی که «من نیست» تشخیص دهد.

دیگری ــ the Other


دو ـ لوته از این منظر فقط معشوق ورتر نیست. او نخستین حضور جدی چیزی در رمان است که ورتر می‌تواند آن را به شدیدترین شکل تجربه کند، بی‌آنکه بتواند تماماً از آنِ خود سازد.

ورتر می‌نویسد:

در تازگی صبحگاهی، هر روز، وقتی که به روی خورشید دل‌انگیز چشم باز می‌کنم، با خود می‌گویم او را خواهم دید، و همه‌ی روز، همین آرزوی من است.

در نگاه نخست چنین به نظر می‌رسد که ورتر در لوته مستحیل شده است. روز او با امکان دیدن لوته معنا پیدا می‌کند و تقریباً همه چیز به همین مرکز عاطفی بازمی‌گردد.

اما شاید بتوان مسئله را وارونه کرد: ورتر نه خود را در لوته، بلکه لوته را در خویش مستحیل کرده است.

ما تقریباً هیچ‌گاه لوته را مستقل از نگاه ورتر نمی‌شناسیم. همان‌گونه که طبیعت پس از عبور از ذهن او به ما می‌رسد، لوته نیز از عواطف، تمنیات و تخیلات ورتر گذشته است. آنچه می‌شناسیم تا حد زیادی «لوته‌ی ورتر» است.

ورتر در جایی دیگر می‌نویسد:

نمی‌توانم خدا را قسم بدهم که او را بر من ببخش و با این حال هر باره او را پاره‌ای از وجود خودم می‌پندارم.

آنچه ورتر پاره‌ای از وجود خود می‌داند در حقیقت انسانی مستقل است؛ انسانی که اراده، انتخاب، تعهد و زندگی‌ای بیرون از او دارد. چیزی است که حتی پس از آنکه وارد عمیق‌ترین لایه‌های تجربه‌ی من شد، تماماً به تجربه‌ی من فروکاسته نمی‌شود.

ورتر نمی‌داند که لوته مستقل از اوست؟ تقریباً تمام رنج او نشان می‌دهد که می‌داند. شاید اگر لوته تماماً در جهان ورتر حل می‌شد، دیگر لوته‌ای وجود نداشت که بتوان دوستش داشت.

آلبرت این تناقض را شدیدتر می‌کند.اهمیت او بیش از یک رقیب عشقی است. او شرور داستان نیست و اگر چنین بود مسئله بسیار ساده‌تر می‌شد. انسانی معقول و مسئول است و لوته نیز قربانی یک وصلت تحمیلی نیست. او انتخاب و تعهد خود را دارد. هیچ ظلم آشکاری در کار نیست که ورتر بتواند رنج خود را به آن منتسب کند.

لوته حق دارد آلبرت را انتخاب کند. آلبرت نیز حقی از ورتر سلب نکرده است. در عین حال رنج ورتر نیز کاذب نیست.

اینجا با صورتی از تراژدی مواجهیم که دیگر خیر و شر الزاماً در برابر یکدیگر نیستند، بلکه چند خواست مشروع در برابر هم قرار گرفته‌اند و جهان نمی‌تواند همه آنها را هم‌زمان برآورده کند.

 در این نقطه، آزادی دیگری نه نفی آزادی ورتر، بلکه حد آن است. و این حد چیزی نیست که بتوان مانند یک قرارداد اجتماعی ناعادلانه علیه آن شورید؛ زیرا حذف آن به معنای حذف همان استقلالی است که دیگری را به یک انسان بدل می‌کند.


سه ـ ورتر فقط در عشق با مقاومت مواجه نمی‌شود. در نظام اداری و مناسبات طبقاتی نیز جهانی در برابر او قرار می‌گیرد که جایگاهش را از پیش تعیین کرده است. صحنه‌ی تحقیر او در جمع اشراف نمونه‌ی روشن آن است.

ورتر می‌خواهد خودش باشد. اما «خود بودن» تنها با رهایی از آنچه من نیست به دست نمی‌آید؛ زیرا اگر هر امر بیرونی صرفاً مانعی در برابر تحقق من باشد، جهان دیر یا زود به دو بخش تقسیم خواهد شد: آنچه می‌توانم در خود هضم کنم و آنچه باید از آن بگریزم.

آیا امکان سومی هم هست؟

زیستن در کنار چیزی که من نیست، بی‌آنکه لازم باشد یا آن را از آنِ خود کنم یا خود را در برابر آن از میان ببرم.


چهار ـ  از این منظر، مرگ ورتر را نمی‌توان با یک علت توضیح داد: عشق، انزوای اجتماعی، ساختار شخصیت او، تجربه‌ی شکست و یا فرسایش تدریجی رابطه‌اش با جهان…

شوپنهاور سال‌ها بعد، در بحث از خودکشی، بر تناقضی تأکید می‌کند که برای فهم ورتر نیز روشنگر است. خودکشی لزوماً نفی «خواستن» نیست.انسان ممکن است نه از آن‌رو که دیگر چیزی نمی‌خواهد، بلکه درست از آن‌رو که همچنان می‌خواهد و نمی‌تواند جهانی را که خواستش در آن تحقق نمی‌یابد تحمل کند، زندگی را نفی کند.

ورتر نیز از خواستن دست نکشیده است؛ بلکه دیگر نمی‌تواند میان خواست خود و جهانی که در مقابلش ایستاده، نسبتی برقرار سازد. از این رو، مرگ او را نمی‌توان به سادگی تسلیم دانست. خودکشی در آن واحد هم شکست اختیار است و هم آخرین اِعمال آن. در جهانی که ورتر هرچه کم‌تر قادر است صورت آن را تعیین کند، هنوز چیزی باقی مانده که می‌تواند درباره‌اش تصمیم بگیرد: وجود خودش.

۱ نظر
6
فیس بوک توییتر گوگل ‌پلاس پینترست لینکدین
نوشته قبلی
شرط‌بندی – آنتون چخوف
نوشته بعدی
الِژیا و غربتِ غریب

۱ نظر

صادق ۲۰ مرداد ۱۴۰۵ - ۲:۱۱ ب٫ظ

هیچ وقت نخوندم این رمان رو مرسی که تحلیلش کردی و یک خلاصه ای ازش نوشتی این تعهد آهنین ات به مطالعه و بعد از اون نوشتن رو به عنوان یک کتاب خور سابق ستایش میکنم

پاسخ

لغو ارسال نظر لغو پاسخ

مطالبی که ممکن است دوست داشته باشید.

جخ امروز از مادر نزاده‌ام…

28 مهر 1401

آینه در آینه – هوشنگ ابتهاج

16 مرداد 1401

ماجرای سفر من و زوربا

18 تیر 1403

اینترنت با مغز ما چه می‌کند؟ نوشته نیکلاس...

3 فروردین 1399

تو نیز روزی لاشه‌ای گندیده خواهی شد…

23 شهریور 1401

نخبه به مثابه فیلسوف تناقض‌ها

9 بهمن 1400

تو وارث یک تاریخی

27 آذر 1400

رویاها باید به مقصد برسند

21 تیر 1397

دوستی من و براونی

30 خرداد 1398

بصیرت های بیهوده (نامه هایی به ایلیا)- عبدالحمید...

2 مرداد 1398

دسته بندی

  • تفکر  نقادانه (۲۳)
  • جهان دیجیتال (۱۸)
  • روانشناسی اجتماعی (۱۸)
  • فیلم (۵)
  • کتاب (۵۷)
  • گفتگوها (۳)
  • یادداشت‌ها (۱۱۶)

آخرین نوشته ها

  • فرهنگ از مرگ و زندگی قوی‌تر است
  • ما لعبتکانِ این فلک…
  • الِژیا و غربتِ غریب
  • ورتر و مرزهای خویشتن
  • شرط‌بندی – آنتون چخوف
  • وداع پوشکین با دریا
  • زمانمندی و Still Point
  • بوئتیوس، بریکولاژ و تاب‌آوری
  • چرخ بخت | Rota Fortunae
  • ماجرای سفر من و زوربا

دیدگاه ها

  • ابی در فرهنگ از مرگ و زندگی قوی‌تر است
  • صادق در ما لعبتکانِ این فلک…
  • ابی در ما لعبتکانِ این فلک…
  • رها در الِژیا و غربتِ غریب
  • صادق در ورتر و مرزهای خویشتن
  • ابی در شرط‌بندی – آنتون چخوف
  • دامون در شرط‌بندی – آنتون چخوف
  • صادق در شرط‌بندی – آنتون چخوف
  • رها در زمانمندی و Still Point
  • کاویان در زمانمندی و Still Point

RSS وبلاگ روانشناسی اجتماعی

  • خانه
  • کتاب
  • وبلاگ روانشناسی اجتماعی
  • تماس با من

@2017 - تمام حقوق این سایت، متعلق به شهلا صفائی است.