کوچ – شهلا صفائی http://kooch.io کوچ، مکانی است برای دوری از روزمرگی و نوشتنِ آنچه می خوانم و می آموزم. Fri, 03 Apr 2020 16:10:42 +0000 fa-IR hourly 1 https://wordpress.org/?v=5.2.5 ارغوان – هوشنگ ابتهاج http://kooch.io/%d8%a7%d8%b1%d8%ba%d9%88%d8%a7%d9%86-%d9%87%d9%88%d8%b4%d9%86%da%af-%d8%a7%d8%a8%d8%aa%d9%87%d8%a7%d8%ac/ http://kooch.io/%d8%a7%d8%b1%d8%ba%d9%88%d8%a7%d9%86-%d9%87%d9%88%d8%b4%d9%86%da%af-%d8%a7%d8%a8%d8%aa%d9%87%d8%a7%d8%ac/#respond Fri, 03 Apr 2020 16:10:42 +0000 http://kooch.io/?p=4699 تصمیم گرفتم یک تا دو روز در هفته، اشعاری که با آن‌ها زندگی کردم را معرفی کنم تا این بار همراه دوستانم بخوانیم. شعر ارغوان هوشنگ ابتهاج، شاهکاری بی‌نظیر است.…

The post ارغوان – هوشنگ ابتهاج appeared first on کوچ - شهلا صفائی.

]]>
تصمیم گرفتم یک تا دو روز در هفته، اشعاری که با آن‌ها زندگی کردم را معرفی کنم تا این بار همراه دوستانم بخوانیم.

شعر ارغوان هوشنگ ابتهاج، شاهکاری بی‌نظیر است. ۵سال است که شبانه‌روز و در هرخلوت و سفری همراه من است.

بیشتر با صدای علیرضا قربانی این شعر را گوش داده‌ام و یا با صدای خودم در هیاهوی سرم.

به طرز عجیبی وقتی می‌خوانمش گویا تار و پود وجودم به این درخت بسته می‌شود. چونان شاعر.

دلتنگ می‌شوم

بی‌قرار می‌شوم

و لحظاتی فلو شدن را با تمام وجود تجربه می‌کنم.


ارغوان،
شاخه همخون جدا مانده من
آسمان تو چه رنگ است امروز؟
آفتابی‌ست هوا؟
یا گرفته‌است هنوز؟

من در این گوشه که از دنیا بیرون است
آفتابی به سرم نیست
از بهاران خبرم نیست
آنچه می‌بینم دیوار است
آه این سخت سیاه
آن چنان نزدیک است
که چو بر می‌کشم از سینه نفس
نفسم را بر می‌گرداند

ره چنان بسته که پرواز نگه
در همین یک قدمی می‌ماند
کورسویی ز چراغی رنجور
قصه‌پرداز شب ظلمانی‌ست
نفسم می‌گیرد
که هوا هم اینجا زندانی‌ست
هر چه با من اینجاست
رنگ رخ باخته است
آفتابی هرگز
گوشه چشمی هم
بر فراموشی این دخمه نینداخته است.

اندر این گوشه خاموش فراموش شده
کز دم سردش هر شمعی خاموش شده
باد رنگینی در خاطرمن
گریه می‌انگیزد
ارغوانم آن‌جاست
ارغوانم تنهاست
ارغوانم دارد می‌گرید…

چون دل من که چنین خون آلود
هر دم از دیده فرو می‌ریزد

ارغوان
این چه رازی‌ست که هر بار بهار
با عزای دل ما می‌آید؟
که زمین هر سال از خون پرستوها رنگین است
وین چنین بر جگر سوختگان
داغ بر داغ می‌افزاید؟

ارغوان پنجه خونین زمین
دامن صبح بگیر
وز سواران خرامنده خورشید بپرس
کی بر این درد غم می‌گذرند؟

ارغوان خوشه خون
بامدادان که کبوترها
بر لب پنجره باز سحر غلغله می‌آغازند
جان گل رنگ مرا
بر سر دست بگیر
به تماشاگه پرواز ببر
آه بشتاب که هم پروازان
نگران غم هم پروازند

ارغوان بیرق گلگون بهار
تو برافراشته باش
شعر خون‌بار منی
یاد رنگین رفیقانم را
بر زبان داشته باش؛
تو بخوان نغمه ناخوانده من
ارغوان شاخه همخون جدا مانده من…

 

 

ارغوان را با صدای خود شاعر بشنوید:

 

 

و با صدای علیرضا قربانی:

 

 

The post ارغوان – هوشنگ ابتهاج appeared first on کوچ - شهلا صفائی.

]]>
http://kooch.io/%d8%a7%d8%b1%d8%ba%d9%88%d8%a7%d9%86-%d9%87%d9%88%d8%b4%d9%86%da%af-%d8%a7%d8%a8%d8%aa%d9%87%d8%a7%d8%ac/feed/ 0
فلو شدن – نهایت رضایت و شادی http://kooch.io/%d9%81%d9%84%d9%88/ http://kooch.io/%d9%81%d9%84%d9%88/#comments Thu, 02 Apr 2020 15:30:35 +0000 http://kooch.io/?p=4676 مدت‌هاست افرادی را می‌بینم که از جای خالی شادی در زندگی‌شان می‌نالند. دیوانه‌وار در جستجوی شادی و رضایت، هرآن‌چه دم دستشان می‌آید را قربانی می‌کنند. از جمله :«امروز و هرروز…

The post فلو شدن – نهایت رضایت و شادی appeared first on کوچ - شهلا صفائی.

]]>
مدت‌هاست افرادی را می‌بینم که از جای خالی شادی در زندگی‌شان می‌نالند.

دیوانه‌وار در جستجوی شادی و رضایت، هرآن‌چه دم دستشان می‌آید را قربانی می‌کنند.

از جمله :«امروز و هرروز و هنوز را!»

این‌ها شادی را مساوی موفقیت قرار می‌دهند گاهی نیز رضایت را مترادف آن می‌گیرند.

می‌گویند وقتی به فلان دستاورد رسیدم آن‌وقت موفق خواهم بود و از موفقیتم شاد می‌شوم و از شادی‌ام راضی!

بعدها وقتی از آن‌ها تعریف موفقیت را می‌پرسیدم و جواب‌های آرمان‌گرایانه و یا غیرواقعی‌شان را می‌شنیدم بیشتر می‌فهمیدم چرا امروز به چنین وضعیتی دچارند.

ماجرا این است که این سه مفهوم موفقیت، شادی و رضایت، مفاهیمی نیستند که آن‌گونه که ما فکر می‌کنیم با این فرمول‌ها قابل دستیابی باشند و یا رسیدن به یکی در گرو دیگری باشد.

این سال‌ها به من آموخت؛

هرگاه به موفقیت (با تعریف خودم) رسیدم، شادی‌ام همان‌جا تمام شد! احساس رضایتم هم در نبود شادی، گم شد.

تا وقتی که دوباره هدف جدیدی انتخاب کردم و برای رسیدن به آن، مسیر جدیدی ساختم و جانانه برایش تلاش کردم.

مسیر برای من با تمام سختی‌اش رضایتی درونی به همراه داشته که همان اندکی شادم می‌کرد.

ولی مقصد نه. مقصد و موفقیت، پایان همه‌چیز و شروع مسیری دیگر بوده است.

شبیه سیلی‌ای که مرا از آن حالت مستی و غرقگی بیرون آورده.

دو سه روز پیش بود به دوستی می‌گفتم دنبال شادی نرو، چونان سایه هر لحظه دورتر می‌شود؛

مثل دوست‌داشتن کسی است که وقتی به دنبالش می‌دوی، دور از دسترس‌تر می‌شود.

می‌گفت پس کی طعم شادی و آسایش را خواهم چشید؟

گفتم: تقریبا هیچ‌وقت!

مگر آن‌که رشد و یادگیری را ببوسی و کنار بگذاری.

رشد و یادگیری یعنی پویایی و حرکت.

در این پویایی، سکون و آسایش معنا ندارد چرا که هربار با پرسش‌های بزرگ‌تری مواجه می‌شوی

و آن‌کس که دنبال دانستن است تقریبا هیچ‌وقت به نقطه رضایت و آسایش نخواهد رسید؛

چرا که ذات آسایش یعنی بی‌حرکتی و انفعال. و این شاید یکی از تناقضات تلخ این زندگی باشد.

ولی در حین حرکت می‌توان با ساختن معنا، اندکی شادی و آرامش را تجربه کرد.

(آرامش و آسایش دو مفهوم متفاوت‌اند. آرامش امری درونی است و آسایش به متغیرهای بیرونی وابسته است.)

آن‌هم زمانی که غرق کاری می‌شوی که با تمام وجود دوستش داری و دیگر متوجه گذر زمان نمی‌شوی

و حتی یادت می‌رود کجا هستی! زمان و مکان و دنیا و تعلقاتش باهم رنگ می‌بازند.

این همان چیزی است که شش سال قبل به اسم «فلو» شناختم.غرق شدن.

هرگاه چنین حالتی را تجربه می‌کردم به جای خلسه و مستی می‌گفتم در وضعیت فلو بودم.

فلو در واقع، یک وضعیت ذهنی است که زمانی در آن قرار می‌گیریم که یک فعالیتی را با تمام وجود انجام می‌دهیم و در لذت انجام آن گم می‌شویم و احساس خستگی نمی‌کنیم.

این مفهوم اولین بار توسط میهای چیک سنت میهایی مطرح شد.

میهای چیک سنت میهایی و همکارانش حدود بیش از ۸۰۰۰ مصاحبه در سراسر دنیا با مردم انجام دادند،

تا بفهمند افراد چه زمانی بهترین سطح عملکرد را دارند و چطور برخی افراد خلاق‌تر، سازنده‌تر و خوشحال‌ترند.

او در یکی از پژوهش‌هایش متوجه شد نقاشان تا زمانی که روی نقاشی خود متمرکزند، بدون توجه به هر عاملی (خستگی، گرسنگی و یا شرایط)، کارشان را ادامه می دهند؛

 اما زمانی که کار به اتمام می رسد، آن حسِ خوب و تمرکز را از دست می دهند.

میهای نتیجه گرفت که برای نقاشان نتیجه چندان مهم نیست بلکه روند کاری که سرگرمش هستند اهمیت دارد.

در واقع یک نقطه تمرکز وجود دارد ، که وقتی قوت پیدا می‌کند ، باعث احساسات وجد و فلو می‌شود،

فرد در چنین مواقعی، متوجه گذر زمان نمی‌شود و خود را پاره‌ای از چیزی وسیع‌تر و کامل‌تر حس خواهد کرد.

ما زمانی در جریان فلو قرار می‌گیریم که سختی‌ها و مهارت‌های ما فراتر از میانگین باشد.

به این نمودار نگاه کنید؛

فلو flow

منبع تصویر:(+)

همانطور که در نمودار مشخص است، برای رسیدن به فلو، باید کاری چالش برانگیز را با حداکثر مهارت انجام دهیم.

اگر سطح مهارت‌های ما بیش از چالش پیش‌رو باشد دچار بی‌حوصلگی و یأس می‌شویم.

 و اگر چالش، فراتر از حد مهارت‌های ما باشد دچار استرس و اضطراب خواهیم شد.

 پس باید بین این دو تعادل برقرار باشد تا وارد این مرحله شده و لذت ببریم.

طبق تحقیقات، بالاترین حد رضایت در فرد زمانی است که تجربه فلو یا غرقگی را دارد.

 میزان تجربه فلو در افراد مختلف متفاوت است.

اما تحقیقات نشان داده افرادی که خودمحورند و تمایل بیشتری به انجام کارها به تنهایی دارند،

و با استقامت و پشتکار بالا، وقت و انرژی‌شان را صرف انجام فعالیت‌هایشان می‌کنند (اصطلاحاً به این افراد خودانجام یا Autotelic می‌گویند)، این وضعیت را بیشتر تجربه می‌کنند؛

چرا که انگیزه‌های درونی آنها در مقایسه با انگیزه‌های بیرونی (ثروت ، مورد تأیید قرار گرفتن و …) قوی‌تر است.

 

 

این تدتاک میهای چیک سنت میهایی با عنوان فلو، راز شادی (خوشبختی) را با هم ببینیم:

 


شما چه زمانی فلو شدن را تجربه می‌کنید؟
و چه چیزهایی باعث احساس شادی و رضایت در شما می‌شود؟

The post فلو شدن – نهایت رضایت و شادی appeared first on کوچ - شهلا صفائی.

]]>
http://kooch.io/%d9%81%d9%84%d9%88/feed/ 4
تفکر نقادانه و خلاقانه http://kooch.io/%d8%aa%d9%81%da%a9%d8%b1-%d9%86%d9%82%d8%a7%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%87-%d9%88-%d8%ae%d9%84%d8%a7%d9%82%d8%a7%d9%86%d9%87/ http://kooch.io/%d8%aa%d9%81%da%a9%d8%b1-%d9%86%d9%82%d8%a7%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%87-%d9%88-%d8%ae%d9%84%d8%a7%d9%82%d8%a7%d9%86%d9%87/#comments Wed, 01 Apr 2020 15:10:21 +0000 http://kooch.io/?p=4654 پیش از این در مورد کتاب مفاهیم و ابزارهای تفکر نقادانه اینجا با دوستانم صحبت کردم. حالا مدتی است که که کتاب ماهیت و کارکردهای تفکر نقادانه و خلاقانه را…

The post تفکر نقادانه و خلاقانه appeared first on کوچ - شهلا صفائی.

]]>
پیش از این در مورد کتاب مفاهیم و ابزارهای تفکر نقادانه اینجا با دوستانم صحبت کردم. حالا مدتی است که که کتاب ماهیت و کارکردهای تفکر نقادانه و خلاقانه را می‌خوانم.

با این که حجم کتاب کم است ولی پر از نکاتی ارزشمند است و به همین دلیل بیش از ۵ صفحه در روز نمی‌خواندم تا ذهنم حسابی با مفاهیمش کلنجار رود.


آن‌گونه که ریچارد پل و لیندار الدر در بخش اول این کتاب می‌گویند؛‌ رابطه‌ی میان تفکر نقادانه و خلاقانه به درستی فهمیده نمی‌شود و این بدفهمی به‌خاطر تصویری است که رسانه‌ها از اشخاص خلاق و نقاد به ما تا امروز نشان داده‌اند.

رسانه‌ها همواره شخصِ خلّاق را شبیه یک دانشمند خل‌وضع نشان می‌دهند که قدرت تخیل بالایی دارد و خودجوش، هیجانی، و سرچشمۀ اندیشه‌های نادر است، اما غالباً در عالمی دیگر سیر می‌کند و از واقعیت‌های روزمره فاصله دارد.

در عوض، شخصِ نقّاد را، به‌غلط، شخصی صرفاً ایرادگیر، شکّاک، منفی‌نگر، خرده‌گیر، انعطاف‌ناپذیر، و عیب‌جو نشان می‌دهند.

در نگاه اول به نظر می‌رسد که تفکر نقادانه و تفکر خلاقانه ارتباطی با یکدیگر ندارند و اولی قابل یادگیری و دومی ذاتی است ولی کتاب به ما می‌گوید که هردوی این‌ها قابل یادگیری‌اند.

کتاب، رابطه‌ی میان تفکر خلاقانه و تفکر نقادانه را بررسی می‌کند و نشان می‌دهد چقدر این دو به هم وابسته‌اند.

در صفحه ۲۱ می‌خوانیم:

«هم اندیشه سنجش‌گرانه دستاورد فکری است و هم اندیشه خلاقانه.

 جنبه خلاقانه، فرآیند پدید آوردن را راهبری می‌کند و جنبه سنجش‌گرانه، فرایند ارزیابی یا داوری را.

هنگامی که به «اندیشیدن»ی با کیفیت بالا مشغولیم، ذهن ما باید هم‌زمان پدید بیاورد و ارزیابی کند؛

 هم ایجاد کند و هم درباره فرآورده‌های خودش داوری کند.

خلاصه اینکه، برای اندیشیدنِ صحیح، نیروی تخیل و سنجه‌های فکری هر دو لازم است.»

نویسندگان برای درک این موضوع مثالی از بدن انسان می‌زنند؛

 همان‌طور که بدن انسان ممکن است ورزیده یا ناورزیده باشد ذهن نیز می‌تواند ورزیده یا ناورزیده باشد.

این ورزیدگی، همانند ورزیدگی بدن، در نتیجه‌ی فعالیت‌هایی به وجود می‌آید؛

اما این فعالیت‌ها باید طبق سنجه‌هایی انجام شوند(جنبه سنجشگرانه)؛

از سوی دیگر، این فعالیت‌ها خودش نشان‌دهنده‌ی ورزیدگی شخص‌اند.

همان‌طور که سنجشگرانه‌اندیشی برای ارتقای کیفیت آفرینش‌های ما ضروری است، تفکر خلاقانه نیز برای سنجشگرانه‌اندیشی سودمند (و گاه حتی ضروری) است.

شاید در نگاه نخست به نظر برسد که داشتن نگاه تیزبین و موشکافانه برای سنجشگری(نقد) کافی است، اما در برخی موارد، اگر در آفرینش و تفکر خلاقانه ضعیف باشیم، ‌قادر به سنجشگری نیز نخواهیم بود.

کتاب به زیبایی با دو مثال، این منطق دو سویه را به صورت دقیق وارسی می‌کند:

نقاش‌ها، هنگامی که دارند روی بوم نقاشی می‌کنند، هرچند دقیقه یک بار (یا حتی هر چند لحظه یک بار) چند قدم عقب می‌روند و از بوم فاصله می‌گیرند تا نتیجه کارشان را ارزیابی کنند و ببینند خوب است یا بد.

 به همین ترتیب، شاعران هم کارشان را بارها و بارها ارزیابی می‌کنند.

پس از سرودن هر شعری، آن را از نظر وزن و قافیه و خیال‌انگیزی و … بررسی و سنجشگری می‌کنند.

بعضی وقت‌ها ممکن است یک شعر را به‌طور کامل کنار بگذارند.

برخی معتقدند شعرهای حافظ بسیار بیشتر از آن چیزی بوده که اکنون در دست ماست و معتقدند وی تنها بخشی از شعرهای خودش را (که پس از سنجشگری‌های دقیق شایسته می‌دانسته) باقی گذاشته است.

برخی از حافظ‌شناسان معتقدند که اختلاف موجود در نسخه‌های گوناگون دیوان حافظ بدین سبب است و خود حافظ بارها شعرهایش را سنجشگری و بازنویسی کرده است.

اندیشه سنجشگرانه و خلاقانه پیوند نزدیکی با هم دارند. هیچ یک از آن‌ها بدون دیگری، فایده چندانی ندارد. جنبه خلاقانه بدون جنبه سنجشگرانه، صرفاً آوردن چیزی تازه است.

جنبه‌ی نقادانه بدون جنبه خلاقانه نیز صرفا نوعی نگاه سلبی است.

اگر پرورش و حمایت محیطی نباشد، استعداد فطری رشد نمی‌کند. مثلا اگر انیشتن در جنوب صحرای آفریقا به دنیا می‌آمد و در فقر مطلق زندگی می‌کرد، هرگز نمی‌توانست به یکی از بزرگ‌ترین دانشمندان جهان تبدیل شود.

در صفحه ۵۴ این کتاب می‌خوانیم:

«هرکدام از ما با ویژگی‌های ذهنی تغییرناپذیری به دنیا می‌آید که کنترلی بر آن ندارد.

 اما، اگر بخواهیم توانایی‌های بالقوه خودمان را شکوفا کنیم، فارغ از اینکه هنگام تولد چه قابلیت خامی داریم، باید آن قابلیت را پرورش دهیم.

 اندیشه سنجشگرانه صحیح به ما قدرت بسط دادن می‌دهد و این لازمه خلاقیت است.

 اندیشه سنجشگرانه مستلزم اراده آفرینش و ارتقابخشی است.»

بیش از این توضیحم را راجع به مفاهیم این کتاب طولانی نمی‌کنم تا ساده‌تر درک شود و اشتیاق خواندنش از بین نرود.

برای کسانی که با این مفاهیم به خوبی آشنا هستند به نظر من این کتاب، چندان مفید به نظر نمی‌رسد و شاید مروری سطحی بر دانسته‌هایشان باشد.

ولی برای افرادی که بار اول است قدم در مسیر مهارت‌های سنجشگری و اندیشه‌ورز شدن می‌گذارند می‌تواند راهنمای خوبی باشد.

من این کتاب را با بازنویسی مهدی خسروانی و از نشر نو خواندم.

The post تفکر نقادانه و خلاقانه appeared first on کوچ - شهلا صفائی.

]]>
http://kooch.io/%d8%aa%d9%81%da%a9%d8%b1-%d9%86%d9%82%d8%a7%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%87-%d9%88-%d8%ae%d9%84%d8%a7%d9%82%d8%a7%d9%86%d9%87/feed/ 4
مهارت تحمل ابهام http://kooch.io/%d9%85%d9%87%d8%a7%d8%b1%d8%aa-%d8%aa%d8%ad%d9%85%d9%84-%d8%a7%d8%a8%d9%87%d8%a7%d9%85/ http://kooch.io/%d9%85%d9%87%d8%a7%d8%b1%d8%aa-%d8%aa%d8%ad%d9%85%d9%84-%d8%a7%d8%a8%d9%87%d8%a7%d9%85/#comments Tue, 31 Mar 2020 15:30:46 +0000 http://kooch.io/?p=4636 پیش‌نوشت: دیشب صحبت رضا غیابی را راجع به مهارت تحمل ابهام گوش می‌دادم. بسیار نکات ارزشمندی در گفتگوی ایشان با مجید کیانپور وجود داشت که به راستی آموختم. حیفم آمد…

The post مهارت تحمل ابهام appeared first on کوچ - شهلا صفائی.

]]>
پیش‌نوشت: دیشب صحبت رضا غیابی را راجع به مهارت تحمل ابهام گوش می‌دادم.

بسیار نکات ارزشمندی در گفتگوی ایشان با مجید کیانپور وجود داشت که به راستی آموختم.

حیفم آمد در این باره ننویسم و مثل خیلی از دیده‌ها و شنیده‌های دیگر به فراموشی سپرده شود.

خوبی چنین صحبت‌هایی این است که تو را وادار می‌کند عمیق‌تر و ساختارمندتر فکر کنی و موضوع را در ابعاد وسیع‌تری دنبال کنی و راجع به آن بیشتر بدانی و با مثال‌ها و مصداق‌ها، آموخته‌هایت را درونی کنی.


من با تعریف واژه ابهام شروع می‌کنم:

ابهام در لغت‌نامه دهخدا یعنی: پوشیده گذاشتن، مجهول بودن، تاریکی، پیچیدگی

و ویکی پدیا؛ ابهام(Ambiguity) را یک نوع عدم قطعیت، معرفی  می‌کند.

 

آن‌چه من در این سال‌ها از این واژه برایم تداعی شده است، قرار گرفتن در شرایطی مه‌آلود بوده که چیزی به وضوح مشخص نبوده و تو به هیچ شکل، نمی‌توانستی برنامه‌ریزی‌ای مطلق در آن داشته باشی که بدانی به فلان نتیجه و نقطه هدف حتما خواهد رسید.

از طرفی هیچ قطعیتی هم برای بیرون آمدن از آن فضا نیز وجود نداشته و صرفا باید در همان شرایط،  آرام آرام به حرکت خود ادامه می‌دادی. به این امید که شرایط تغییر کند!

 

واقعیش این است که ابهام بخش جدایی‌ناپذیر زندگی ماست. شبیه زمینی که روی آن سعی می‌کنیم بازی کنیم و زندگی کنیم.

تا وقتی روی این زمین قدم برمی‌داریم در ابهام حرکت می‌کنیم. و تا وقتی زنده‌ایم این ابهام هم با ما هم‌مسیر است و زیر پایمان کش می‌آید!

در شرایط ابهام (یعنی در کل زندگی) ما نمی‌توانیم دنبال روش و فرمول قطعی‌ای باشیم. چرا که هیچ قطعیتی در زندگی‌ای که سراسر مه‌آلود است وجود ندارد.

شاید کلیشه‌ای به نظر برسد که هرجا امکان و فرصتی یافتیم این جمله را تکرار کنیم که «هیچ چیزی قطعی نیست».

مسئله این است که بسیاری از ما درک واقع‌بینا‌نه‌ای از این جمله نداریم. جمله‌ای که اساس قانون احتمال است و می‌گوید:

 احتمالِ وقوع هیچ چیزی ۱۰۰ نیست و همچنین احتمال عدم وقوع چیزی صفر نیست.

(هر چیزی ممکن است و هیچ چیزی غیر ممکن نیست.)

خب شاید کمی گیج‌کننده به نظر برسد ولی «ابهام» حتی خیلی پیچیده‌تر از احتمال است.

در احتمال ما با گزینه‌های مشخصی مواجهیم ولی در ابهام هیچ چیزی مشخص نیست.

نه می‌دانیم در چه مسیری قرار گرفته‌ایم نه می‌فهمیم برنده‌ایم یا بازنده و حتی نمی‌دانیم کجای مسیر قرار داریم.

 مینتزبرگ می‌گوید:

 استراتژی در دنیای امروز، درست مانند راه رفتن بر روی برف است.

 ما فقط گام بعدی را می‌بینیم و گام به گام جلو می‌رویم.

 وقتی برمی‌گردیم، رد پای ما باقی مانده

 و دیگران اسم استراتژی را بر روی آن می‌گذارند.

  اما این رد پاها، وجود نداشته

 و حتی خودمان هم نمی‌دانستیم که قرار است چگونه و در چه مسیری شکل بگیرند.

هرلحظه گویا جهان، مسیر تازه‌ای جلوی پای ما قرار می‌دهد و ما ناگزیریم که حرکت کنیم.

ما قرار نیست این ابهام را کم کنیم چون امکان‌پذیر نیست؛ شبیه جنگیدن با مه است! بیشتر در آن فرو می‌روی و انرژی‌ات تخلیه می‌شود.

ما می‌خواهیم یاد بگیریم چطور در ابهام زندگی کنیم و آن را تحمل کنیم.

 

داشتن مهارت تحمل ابهام در دنیایی که به ذات خود، دچار پیچیدگی است، می‌تواند دست‌کم تجربه‌ی بهتری از زندگی برای ما رقم بزند.

 

مهارت تحمل ابهام هم شاید تصور شود مثل خیلی از مهارت‌های دیگر، ذاتی است. (در مورد استعداد ذاتی قبلا نوشته‌ام:استعداد ذاتی چقدر مهمه توی رشد ما آدما؟)

ولی مسئله این است که دو سوم استعداد (طبق تحقیقی در دانشگاه سوربن) از انگیزه و تعهد می‌آید و تنها یک سوم آن، متعلق به عوامل فرهنگی و جبر جغرافیایی و … است.

رضا غیابی بر اساس همین دو سوم استعداد، یعنی انگیزه و تعهد، ۵ توصیه برای ما دارد که بتوانیم تحمل ابهام را در خود افزایش دهیم.

(البته رضا بیشتر در بُعد سازمانی و کسب و کار صحبت می‌کند ولی حرف‌هایش را می‌توان در مقیاس فردی هم در نظر گرفت و در زندگی شخصی نیز پیاده کرد. )

 

توصیه اول:

مسیر فکری‌مان را درست کنیم.

دو مکتب فکری در این باره وجود دارد.

یکی می‌گوید: اول هدف‌گذاری کن- بعد منابع را به دست بیاور- و نهایتاً به هدفت برس.

دیگری می‌گوید: اول به منابعت نگاه کن– نسبت به منابعت هدف‌گذاری کن– و سپس آن را به دست بیاور.

این منابع چه چیزهایی هستند؟

یک– سلایق و علایق ما (که جزو صفات پایدار شخصیتی ما هستند و به سختی تغییر می‌کنند)

دو-مهارت و تخصص (می‌توانیم برایش زمان صرف کنیم و آن را کسب کنیم و کسی هم نمی‌تواند آن را از ما بگیرد.)

سه– شبکه‌ی ارتباطی ما (آدم‌های حرفه‌ای که روابط خوبی با آن‌ها داریم.)


توصیه دوم:

از رقبا، رفقا بسازیم

رقیب یعنی کسی که تو با او «مخاطب» مشترک داری.

ما اینجا باید سعی کنیم تمرکز را ببریم روی قسمتی از نیازهای مخاطب، که کم‌ترین اشتراک را با رقیب ما ایجاد می‌کند.

با این رویکرد، رقیب‌ها را می‌توانیم به عنوان رفیق‌ها! جذب کنیم. و نهایتا منافع مشترک باهم ایجاد کنیم.


توصیه سوم:

تکلیف خود را با آینده روشن کنیم

یعنی عواملی که تحت کنترل ما هستند را به خوبی بشناسیم و با آن سعی کنیم برای آینده آماده شویم.

(در واقع تصمیماتی واقع‌گرایانه بگیریم و نه آرمان‌گرایانه)

هرکدام از ما «در بهترین حالت» خلبان یک هواپیماییم.

کاری که خلبان می‌کند پیش‌بینی وضع هواست.

و این را به خوبی می‌داند که امکان دارد تمام پیش‌بینی‌هایش غلط از آب در بیاید.

ولی یادگرفته که با عوامل و امکان‌هایی که در اختیار و تحت کنترلش است، بهترین واکنش را نسبت به اتفاقات پیش‌بینی نشده انجام دهد.


توصیه چهارم:

بحران و شرایط ناشناخته را به شرایط آمادگی تبدیل کنیم

این مهارتی‌ست که کارشناسان و عوامل تیم اورژانس، به خوبی به آن مسلط‌اند.

می‌توانند اولویت‌ها را تشخیص دهند و بر همان اساس، رفتار کنند.

(ما باید بتوانیم در شرایط بحرانی، حداقل ۷۰% از توان و انرژی‌مان را صرف مسائل «مهم و فوری» کنیم و ۳۰% را نیز صرف مسائل «مهم و غیرفوری». «غیرفوری و غیرمهم» و «غیرمهم و فوری» اینجا حذف می‌شوند.)

ماتریس آیزنهاور و تحمل ابهام

منبع تصویر:(+)

 

بحران‌ها معمولا به صورت چند موج به سمت ما می‌آیند و باید بتوانیم برای همه موج‌ها آماده باشیم.

و نه صرفاً اولین موج بحران.


توصیه پنجم و آخر:

روحیه شناخت فرصت‌ها را در خود ایجاد کنیم

رضا به قانونی به اسم بقای فرصت‌ها (که نام ساختگی خودش است) باور دارد با این مضمون که:

هیچ فرصتی نمی‌سوزد و از دست نمی‌رود فقط از فرد/افرادی به افراد دیگر منتقل می‌شود.

و توصیه‌اش این است که ما باید بتوانیم خیلی سریع فرصت‌ها را ببینیم، بشناسیم و موضع خود را تغییر دهیم.

و دائما از خود بپرسیم: فرصت، کجای این معادله قرار دارد؟


 

توصیه‌های بالا برای مایی که در ذات مبهم همیشگی این زندگی، دچار بحران هم شده‌ایم خیلی می‌تواند راه‌گشا باشد.

درواقع آماده بودن برای یک اتفاق‌، باعث می‌شود هزینه کم‌تری متحمل شویم

و این آماده بودن لزوما به معنای تسلط بر محیط نیست.

(چون نه می‌توانیم کاملاً به محیط مسلط شویم و نه برنامه دقیق و قطعی‌ای برای آن داشته باشیم. فقط می‌توانیم از عوامل تحت کنترلمان،‌ نهایت استفاده را ببریم.)

این نکته را همیشه در اوج شاید کلافگی با خودم تکرار می‌کنم:

ندانستن، خود، موهبتی است و کسانی که به دنبال یادگیری و آگاهی و دانستن می‌روند هربار انبوهی از پرسش‌ها و ندانستن‌ها را به جان می‌خرند و فضای ابهام را بر خود وسیع‌تر می‌کنند.

 

به قول امیلی دیکنسن :

آسمان‌ها نمی‌توانند رازشان را نگه دارند

آن‌ها راز را به تپه می‌گویند

و تپه‌ها به باغ‌ها

و باغ‌ها به نرگس‌ها

و آنگاه پرنده‌ای که از آن حوالی گذر می‌کند، همه چیز را آهسته می‌شنود

و من با خود می‌گویم اگر این مرغک را رشوه‌ای بدهم

ای بسا که راز را به من بگوید

اما بهتر است چنین نکنم

ندانستن خوش‌تر است.

اگر تابستان یک اصل مسلم بود

برف و بوران دیگر جذبه و افسونی نداشت

نه ای پدر، رازت را برای خودت نگه دار

که من حتی اگر می‌توانستم، دلم نمی‌خواست بدانم

که یاران این ایوان فیروزه رنگ

در این جهان نوساخته‌ی تو در چه کارند.

پی‌نوشت: نسیم طالب، درباره‌ی پیش‌بینی‌ناپذیری و عدم قطعیت در کتاب قوی سیاه‌اش، حرف‌های ارزشمندی دارد که می‌توانید به تناسب شرایط بحرانی این‌روزها، مروری بر آن داشته باشید.


شما برای پذیرش و تحمل ابهام چه راهکاری دارید؟

The post مهارت تحمل ابهام appeared first on کوچ - شهلا صفائی.

]]>
http://kooch.io/%d9%85%d9%87%d8%a7%d8%b1%d8%aa-%d8%aa%d8%ad%d9%85%d9%84-%d8%a7%d8%a8%d9%87%d8%a7%d9%85/feed/ 15
می‌دوم و می‌نویسم! http://kooch.io/%d8%af%d9%88%db%8c%d8%af%d9%86-%d9%88-%d9%86%d9%88%d8%b4%d8%aa%d9%86/ http://kooch.io/%d8%af%d9%88%db%8c%d8%af%d9%86-%d9%88-%d9%86%d9%88%d8%b4%d8%aa%d9%86/#comments Mon, 30 Mar 2020 18:59:33 +0000 http://kooch.io/?p=4621 چند روزی هست که مثل قدیم می‌دوم. هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم دوباره هوس بازگشت به روزهایی را بکنم که دونده بودم. آن روزها فقط از سر رقابت و کسب مدال طلا…

The post می‌دوم و می‌نویسم! appeared first on کوچ - شهلا صفائی.

]]>
چند روزی هست که مثل قدیم می‌دوم.

هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم دوباره هوس بازگشت به روزهایی را بکنم که دونده بودم.

آن روزها فقط از سر رقابت و کسب مدال طلا بود که می‌دویدم

و هیچ فکر دیگری نداشتم جز این‌که هربار چند صدم ثانیه بهتر شوم.

حالا ولی بعد از سال‌ها، دیگر نه رقابتی بود و نه اجباری برای رکورد زدن.

حتی به این خاطر هم نبود که به کسانی که مرا دست‌کم گرفته بودند ثابت کنم از پسش برمی‌آیم.

یک‌بار فقط در طول آن سال‌ها  و آن هم اولین باری که در مسابقات دو شرکت کردم باختم؛

خیلی بد و شرم‌آور هم باختم!

پس از آن، یاد گرفتم چطور بهترین رکورد را بزنم.

دیگر برایم عادی شده بود مدال طلا گرفتن.

فقط کافی بود به خودم یادآوری کنم می‌توانم.

هرچند مثل خیلی اتفاقات دیگر، موقع رسیدن به جام قهرمانی، اشتیاقی نداشتم و دیگر وجودم خالی شده بود.

هنوز هم کشوی میزم پر از مدال‌های طلایی‌ست که یادگار رقابت و سرسختی‌های اوایل جوانی‌ام است.

(جوان را مقابل پیر قرار ندادم که گمان کنید اکنون خودم را سال‌خورده‌ای می‌دانم که خاطراتش را ورق می‌زند-اگرچه به تعبیری هستم- منظورم رقابت‌های رده سنی جوانان است! امروز اگر مسابقه می‌دادم باید در رده سنی بزرگسالان شرکت می‌کردم.)

چند روز پیش هیجان‌زده بودم. جوری که آرام و قرار نداشتم.

چشمم به کفش ورزشی‌ام افتاد و فضایی که برای دویدن داشتم.

گفتم امتحان کنم.

هندزفری را در گوشم گذاشتم و آندره بوچلی را تا ته بلند کردم که صدای ذهنم را نشنوم و شروع کردم.

هرچقدر بیشتر می‌دویدم به آن سال‌ها نزدیک‌تر می‌شدم.

دوباره یادم آمد چطور ذهنم را خالی می‌کردم و روی دویدن متمرکز می‌شدم.

هر دوری که دور باغ می‌زدم تکنیک‌های استقامتم یادم می‌آمد.

نحوه‌ی نفس کشیدن. تقسیم انرژی تا پایان دو. تنظیم سرعت، گام‌های بلند و سبک و گفتگوی درونی.

۷دقیقه دویدم. شگفت‌زده شدم!

توقع یک دقیقه را هم با شرایط جسمی و ذهنی فعلی‌ام نداشتم.

آرام شده بودم و خوشحال بودم.

روزهای بعد هم تکرارش کردم.

هرموقع می‌دویدم بعدش بهتر و ساختارمندتر فکر می‌کردم، و راحت‌تر می‌نوشتم.

امروز ناراحت بودم. و باز هم دویدم.

آن‌قدر دویدم که دیگر آن‌چه آزارم داده بود از ذهنم و میان نفس‌نفس‌ زدن‌ها و شادابی و درد بعد از پایان دویدن، پاک شده بود

(یا بهتر است بگویم دیگر به قوت سابق نبود).

دویدن داشت مرا دوباره از لحاظ فیزیکی و احساسی قدرتمند می‌کرد.

و من دیگر به دنبال بهانه‌ای برای انجامش نبودم.

می‌دویدم تا بهتر فکر کنم.

می‌دویدم تا از افکار منفی خلاص شوم.

و می‌دویدم تا هیجانات مثبتم را کنترل کنم و خوشی‌هایم را به جانم گره بزنم.

می‌دویدم تا آدم بهتری باشم!

 

یاد کتاب هاروکی موراکامی افتادم که چندسال پیش خوانده بودم:

وقتی از دویدن حرف می‌زنم از چه حرف می‌زنم؟

می‌گفت:

 دلیل تلاش هر روزه‌ی من دست‌کم همین بوده که سطح کار خود را بالاتر ببرم.

 خودم می‌دانم که دونده‌ی بزرگی نیستم، از هیچ نظر.

 معمولی هستم یا شاید بتوان گفت متوسط.

 ولی مسئله آن نیست.

 بلکه نکته مهم این است که آیا می‌توانم از دیروز بهتر باشم یا نه.

 در دوهای استقامت، تنها رقیبی که باید بر آن غلبه کرد، خود است؛

 کسی که قبلا بوده‌اید.

 

راستش را بخواهید، دویدن هم، هم‌چون نوشتن جزو سخت‌ترین کارها برای من است.

هربار دلم می‌خواهد از زیرش در بروم و پتو را روی سرم بکشم و بخوابم.

ولی یادم می‌آید که در این سال‌ها هرآن‌چه بدست آورده‌ام از سرسختی‌ام بوده.

پس همان‌طور که گاهی حتی خواب‌آلود و بی‌رمق، پای لپ‌تاپ می‌نشینم؛

با گفتن بد و بیراه به خودم نیز آماده‌ی دویدن می‌شوم.

در هر دوحالت، بعد از انجامش خودم را بیشتر دوست دارم و

شعفی عجیب در وجودم ریشه می‌دواند و تمام سرم را پر می‌کند.

جوری که افکار پوچ و پرسش‌های سمی، دیگر فضایی برای جولان دادن نمی‌یابند.

 

یادم می‌آید وقتی دونده حرفه‌ای بودم، به تجربه آموخته بودم که در طول دویدن،

اگر سرعتم را به قدر قدم زدن کم کنم،

پس از آن، نمی‌توانم دوباره به خوبی اول، سرعت بگیرم و رقابت را می‌بازم.

پس وقتی تمام ذهن و بدنم می‌گفت شهلا تا اینجای مسیر را خوب آمدی،‌ حالا چند متر راه برو!

هیچ به حرفش گوش نمی‌دادم و با کمی کم‌تر کردن سرعت، ولی هم‌چنان می‌دویدم.

در نوشتن هم این را دیدم.

فقط کافی‌ست به حرف آن میمون بازیگوش ذهنم و یا دیگرانی که ابراز نگرانی از فشار کاری بالا می‌کنند گوش دهم،

یک شب ننوشتن همانا و بی‌تعهدی و سست شدن و عنان کار از دست رفتن، همان.

بنابراین مدت‌هاست که حتی اگر توان و امکان تایپ کردن نداشته باشم،

روی تکه کاغذی، آن‌چه در ذهن و زندگی‌ام می‌گذرد را می نویسم.

به نظرم هر مهارتی همچون عضله، با تمرین و سرسختی و مداومت شکل می‌گیرد

اما فقط یک سستی کوتاه آن را به سادگی تحلیل می‌برد.

و دوباره ناگزیری از اول شروع کنی.

حتی اگر نقطه‌ی شروعت، خیلی دور و دیر باشد.

 

ریموند چندلر یک‌بار در نامه‌ای گفته بود:

 هر روز حتی اگر یک خط هم ننویسد،

 پشت میز تحریرش می‌نشیند و بر موضوعی تمرکز می‌کند.

 

من وقتی می‌نویسم و وقتی می‌دوم، گویا این دو، به تمام ابعاد زندگی‌ام تسری پیدا می‌کند

و تغییر و بهبود و رشد را همپای این دو، در مابقی زندگی نیز حس می‌کنم.

چون نوشتن و دویدن هیچ‌کدام کار ساده‌ای نیست.

و نیاز به تکرار و ارتقاء مداوم دارد.

نیاز دارد خودت را همان‌گونه که هستی بپذیری و سعی کنی هرروز فقط ذره‌ای بهتر باشی.

نیاز دارد هر حرف منفی و هر اتفاقی که مانع این دو می‌شود را با تمام قدرت کنار بزنی و تسلیم نشوی.

نیاز دارد استقامت و تمرکز روی مسیرت را یاد بگیری

و هر خلاء درونی را با گفتگوهایی سازنده و امیدوارانه جایگزین کنی.

حتی اگر در ظاهر، درمانده و خسته باشی.

 

و البته تمام این تلاش‌ها و سرسختی‌ها قرار نیست جایی تمام شود و یا به انتها برسد

چرا که همین مسیر، به باور من، معنای زندگی‌ام را می‌سازد.

و من هرروز از لابلای هر خط نوشته، جهانی جدید خلق می‌کنم

و با دویدن، ذهنم به اکتشافات بدیعی دست می‌زند!

 

به قول موراکامی:

 پایان مسابقه، یک نشان موقتی است که اهمیت زیادی ندارد.

 درست مانند زندگی‌مان.

 زیرا پایان به این معنی نیست که هستی معنی دارد.

 

و من این را این‌جا می‌گویم تا تعهدی سخت‌تر برای خودم ایجاد کنم؛

«می‌نویسم

می‌دوم

و این تمام زندگی من خواهد بود. »

 

 


پی‌نوشت: فیدو این‌روزها، همراه من با شوق می‌دود و هنگام نوشتن، سرش را روی زانویم می‌گذارد و منتظر می‌ماند کارم تمام شود!

The post می‌دوم و می‌نویسم! appeared first on کوچ - شهلا صفائی.

]]>
http://kooch.io/%d8%af%d9%88%db%8c%d8%af%d9%86-%d9%88-%d9%86%d9%88%d8%b4%d8%aa%d9%86/feed/ 10
همه دروغ می‌گویند – نوشته ست استیونز دیویدویتس http://kooch.io/%d9%87%d9%85%d9%87-%d8%af%d8%b1%d9%88%d8%ba-%d9%85%db%8c%da%af%d9%88%db%8c%d9%86%d8%af/ http://kooch.io/%d9%87%d9%85%d9%87-%d8%af%d8%b1%d9%88%d8%ba-%d9%85%db%8c%da%af%d9%88%db%8c%d9%86%d8%af/#comments Sun, 29 Mar 2020 18:57:25 +0000 http://kooch.io/?p=4596 کتاب همه دروغ می‌گویند (Everybody Lies)، نوشته ست استیونز دیویدویتس-دانشمند داده- است. این کتاب درباره‌ی کلان داده‌ها(بیگ دیتا) و ریزداده‌ها است؛ درواقع راجع به اطلاعاتی است که شرکت‌های مختلف از…

The post همه دروغ می‌گویند – نوشته ست استیونز دیویدویتس appeared first on کوچ - شهلا صفائی.

]]>
کتاب همه دروغ می‌گویند (Everybody Lies)، نوشته ست استیونز دیویدویتس-دانشمند داده- است.

این کتاب درباره‌ی کلان داده‌ها(بیگ دیتا) و ریزداده‌ها است؛

درواقع راجع به اطلاعاتی است که شرکت‌های مختلف از جمله گوگل از آدم‌ها جمع‌آوری می‌کنند.

کتاب «همه دروغ می‌گویند» با استفاده از مفهوم بیگ دیتا، چیزهای جالبی در مورد عادات، رفتار،

ترس‌ها و انگیزه‌های آدم‌ها به ما می‌دهد.

و درکل این ایده را دنبال می‌کند که « ما به همه دروغ می‌گوییم به جز گوگل

مثلا تو نصف شب به خاطر درد معده بیدار می‌شوی.

دلت نمی‌خواهد به هیچ‌کس بگویی درد داری ولی احتمالا به گوگل می‌گویی.

بنابراین با تحلیل داده‌هایی که دست گوگل است می‌توان فهمید دلیل سوزش و درد معده چیست.

یا مثلا می‌توانیم بفهمیم چقدر از سفیدپوستان امریکا به اوباما رای ندادند!

یا آدم‌ها درباره سکس لایف خود، چه دروغ‌هایی می‌گویند.

(نه اینکه با گوگل کردن، این اطلاعات را به دست بیاوریم، بلکه چون قبلا گوگل کردیم این اطلاعات، جمع‌آوری شده است.)

اصطلاح بیگ دیتا(کلان داده) به داده‌های عظیمی گفته می‌شود که مغز انسان نمی‌تواند آن را هضم کند و برای دیدن مدل‌ها و الگوها، به پردازنده کامپیوتر نیاز است.

 

همه ما آدم‌ها یک جور دانشمند داده‌ایم.  البته به لحاظ حسی!

استیونز تعریف می‌کند که روز عید شکرگزاری مادربزرگش به او می‌گوید پسرم هروقت خواستی شریک زندگی‌ات را انتخاب کنی بیا من ویژگی‌های یک شریک زندگی خوب را به تو می‌گویم تا بتوانی انتخاب درست‌تری داشته باشی.

مادربزرگ استیونز، رابطه‌های زیادی را در طول زمان دیده بود.

و در ذهنش اطلاعات این سال‌ها را جمع‌آوری کرده بود و حالا می‌خواست از دل این اطلاعات بگوید ویژگی‌های لازم و اساسی برای شریک زندگی، چه چیزهایی می‌تواند باشد.

در واقع در ذهنش الگوها را شناسایی می‌کرد و این‌که چه متغیرهایی روی بقیه اثر می‌گذارند و اگر چطور باشند می‌توان نتیجه گرفت این رابطه دوام دارد.

او می‌گوید: شریک زندگی باید باهوش، بامزه، مهربان و زیبا باشد.

این دقیقا همان کاری است که یک دیتا ساینتیست (دانشمند داده) انجام می‌دهد.

مادربزرگ استیونز حرف دیگری هم می‌زند.

می‌گوید: اگر دو نفر شریک زندگی،‌ دوستان مشترک داشته باشند رابطشان پایدارتر می‌ماند.

ماجرا این است که حجم داده‌های این مادربزرگ کوچک بوده است.

نمونه‌هایی که امروز داریم نشان می‌دهد زوج‌هایی که دوستان مشترک بیشتری دارند احتمال قوی‌تری وجود دارد که جدا شوند!

این یعنی ما نیاز داریم دیتاهای واقعی به کمک‌مان بیایند و چشم‌اندازمان را تصحیح و شفاف کنند.

علم داده یک ابزار است. کار دانشمند داده، این نیست که صرفا اطلاعات جمع کند.

بلکه الگوهایی در این اطلاعات شناسایی می‌کند و بر اساس آن الگوها، آینده را پیش‌بینی می‌کند.

مثلا گوگل آمد اطلاعات لینک‌ها را جمع‌آوری کرد، الگوها را شناسایی کرد و بر اساس آن پیش‌بینی کرد که چه سایت‌هایی معتبرتر است و چه چیزی بیشتر به درد مخاطب می‌خورد که همان را به او پیشنهاد کند.

 

دلایل اصلی مهم بودن بیگ دیتا:

به رویکرد گوگل که نگاه کنیم اولین قدرت بیگ‌دیتا را می‌بینیم.

بیگ دیتا یک جریان دائمی از اطلاعات تازه به ما می‌دهد.

مثلا قبل از این‌که بیگ‌دیتا ایجاد شود اگر می‌خواستیم آمار بیکاری را جمع‌آوری کنیم باید صبر می‌کردیم که اداره امور کارگران، تلفنی اطلاعات را از مردم جمع کند، و بعد ما از آن‌ها بگیریم (با سلسله مراتبی که احتمالا وجود دارد)

یا مثلا باید منتظر می‌ماندیم که اداره بهداشت عمومی اعلام کند نرخ ابتلا به آنفولانزا از این منطقه تا فلان منطقه چه تغییری کرده است.

 

بیگ دیتا دروغ نمی‌گوید.

آدم‌ها در نظرسنجی دروغ می‌گویند؛

خصوصا وقتی موضوعی حساس است مردم چیزی را می‌گویند که فکر می‌کنند درست‌تر است.

یک دلیلش این است که ما می‌خواهیم تصویر خوبی از خود به جای بگذاریم.

(که احتمالا بخاطر خطاهای شناختی و خصوصا سوگیری مطلوبیت اجتماعی است.)

دلیل دیگرش این است که ما می‌خواهیم مصاحبه کننده را تحت تاثیر قرار دهیم.

مهم هم نیست که غریبه باشد یا آشنا!

خب این ها باعث می‌شود که نظرسنجی‌ها با خطای زیادی مواجه شوند.

 

ست استیونز در فصل چهارم این کتاب می‌گوید:

«همه دروغ می‌گویند. مردم در مورد تعداد نوشیدنی‌هایی که در راه خانه خورده‌اند راست نمی‌گویند.

درباره‌ی این‌که چند وقت یک‌بار باشگاه می‌روند،

قیمت کفش‌های جدیدی که خریده‌اند چقدر بوده،

یا این‌که فلان کتاب را خوانده‌اند یا نه دروغ می‌گویند.

آدم‌ها می‌گویند «در تماس خواهیم بود» در صورتی که دیگر خبری ازشان نمی‌شوند.

می‌گویند از دست تو ناراحت نیستند ولی هستند.

می‌گویند دوستت دارند در حالی که ندارند.

با این‌که در لجن دست و پا می‌زنند می‌گویند خوشحالند.

می‌گویند زن‌ها را دوست دارند حال آن‌که در حقیقت از مردها خوش‌شان می‌آید.

مردم به دوست‌ها دروغ می‌گویند؛

به رئیس‌ها دروغ می‌گویند؛

به بچه‌ها دروغ می‌گویند؛

به پدر و مادرها دروغ می‌گویند؛

به دکترها دروغ می‌گویند؛

به همسرها دروغ می‌گویند؛

حتی به خودشان هم دروغ می‌گویند.

و بی‌برو برگرد به پیمایش‌ها (نظرسنجی‌ها) هم دروغ می‌گویند.»

به اعتقاد ست استیونز، مردم در فضای دیجیتال، ردپای قابل‌اطمینانی از واقعیت‌های زندگی خود به جا می‌گذارند.

او معتقد است که به جای این‌که از مردم بپرسید «آیا افسرده هستی» بهتر است ببینید آیا تا کنون، درباره‌ی روش‌های غلبه بر افسردگی در گوگل جستجو کرده‌اند؟

بیگ دیتا به این خاطر قدرتمند است که دروغ نمی‌گوید. چون از روی رفتار فیلترنشده‌ی آدم‌ها جمع‌آوری شده است.

احتمالش خیلی کم است که آدم موقع سرچ کردن، اطلاعات تحریف شده به گوگل بدهد.

(خصوصا این‌که در زمان سرچ، تو با گوگل تنها هستی!)

اطلاعات هم ناشناس است و معلوم نیست چه کسی چه چیزی سرچ می‌کند.

 

سومین مؤلفه قدرتمند بیگ دیتا این است که علی‌رغم عظیم بودن، به ما کمک می کند روی یه تکه مشخص زوم کنیم و با دقت خوبی، فقط اطلاعات آن قسمت را مطالعه کنیم.

در واقع بیگ دیتا به ما کمک می کند اسمال دیتا (ریزداده‌ها) را هم بهتر بفهمیم.

عیب‌های بیگ دیتا

وقتی تعداد متغیرها زیاد است به راحتی نمی‌شود نتیجه‌گیری کرد.

همینطور زمانی که چیزهایی غیرقابل اندازه‌گیری است نمی‌توان آن را تحلیل کرد.

مثلا فیسبوک همه لایک‌ها و کلیک‌های ما را هم جمع کند نمی‌تواند درست بفهمد تجربه واقعی ما با یک محصول یا یک سایت چطور بوده است.

اینجا نیاز به نظرسنجی و ریزداده پیدا می‌کنیم که این‌کار را فیسبوک می‌کند.

علاوه بر این روان‌شناس و جامعه‌شناس هم استخدام می‌کند که به کمک آن‌ها بفهمد کاربران چطور فکر می‌کنند و بتواند چیزهای غیرقابل اندازه‌گیری را از این طریق استخراج کند.

البته مشکل از این عمیق‌تر است.

هروقت ما چیزی در گوگل می‌نویسیم یا خرید آنلاین می‌کنیم داریم در جمع شدن بیگ دیتا مشارکت می‌کنیم.

اما سوالی که مطرح می‌شود این است:

 اگر دولت‌ها به این اطلاعات دسترسی پیدا کنند چه اتفاقی می‌افتد؟

مثلا گوگل کنی می‌خواهم خودم را بکشم.

 دولت باید اینجا به طور مستقیم دخالت کند؟ یعنی باید پلیس خبردار شود؟

در ماه ۳.۵ میلیون سرچ در امریکا راجع به خودکشی انجام می‌شود ولی کمتر از ۴۰۰۰نفر خودکشی می‌کنند.

مسلما خیلی هزینه سنگینی دارد که پلیس دنبال تک تک افراد برود.

البته یک بحث اخلاقی هم مطرح می‌شود.

دولت حق دارد که وارد حریم شخصی افراد شود؟

 

 

تفاوت بین گوگل و شبکه‌های اجتماعی

هردو بیگ دیتا جمع می‌کنند ولی سوشال مدیا نهایت دروغگویی است.

چون مردم در شبکه‌های اجتماعی، مدام دروغ می‌گویند که بقیه را تحت تاثیر قرار دهند.

 

در شبکه‌های اجتماعی، بیشترین ترکیبی که راجع به شوهرم می‌سازند این‌هاست:

شوهرم از همه بهتره

شوهرم بهترین دوست منه

شوهرم فوق‌العاده‌ست

شوهرم خوش ‌تیپه

 

ولی در گوگل اگر نگاه کنید بعد از شوهرم این کلمات می‌آید:

شوهرم آشغاله

شوهرم اعصاب‌خوردکنه

شوهرم بی‌تربیته

و…

 

حالا که بیگ دیتاهای سرچ به ما دروغ نمی‌گویند چه استفاده‌هایی می‌توانیم از آن بکنیم؟

محققین مایکروسافت تحقیق جالبی روی موتور جستجویشان (بینگ) انجام دادند.

گفتند وقتی برای کسی تشخیص سرطان لوزوالمعده می‌دهند، کاری که می‌کند سرچ راجع به این سرطان است.

بعد محققان، کسانی که این سرچ را انجام دادند بررسی کردند که ببینند این آدم‌ها دوماه پیش چه علائمی را سرچ کردند و شش ماه پیش، چه چیزی سرچ کردند.

مثلا این‌که کسی سرچ کرده باشد: «سوءهاضمه»؛ شاید چیز خاصی نباشد؛

 ولی اگر کسی سرچ کرده باشد سوءهاضمه، و بعد از آن سرچ کرده باشد درد معده و بعد از شش ماه سرچ کرده باشد سرطان لوزوالمعده، یک الگو ایجاد می‌کند.

این الگو می‌گوید:  اگر امروز این علامت و این علامت را سرچ کرد، ۱۰% احتمال دارد که این آدم در مسیر سرطان لوزالمعده باشد.

ولی سرطان لوزالمعده بیماری‌ای است که اگر زود تشخیص داده شود، شانس کنترل و درمانش زیاد است.

حالا فرض کنید سیستم این را به او بعد از سرچ علائم نشان دهد.

 بگوید: ۱۰%‌ احتمال سرطان داری ولی برو چک کن. چون اگه مبتلا باشی ۹۰% شانس درمان داری!

با اطلاعات سرچ احتمالا در آینده می‌توان سیستم بهداشتی و سلامت را طوری تنظیم کرد که از این اطلاعات استفاده کند و نظام سلامت دچار تحول بزرگی شود.


کتاب ست استیونز برای کسی که با بیگ دیتا آشنایی ندارد، می‌تواند نقطه‌ی شروع خوبی باشد.

آشنایی با علم تحلیل داده، دیدِ وسیع‌تری به ما می‌بخشد و کمک می‌کند که رفتار مردم و گروه‌ها را بهتر درک و تحلیل کنیم؛

همچنین به ما نشان می‌دهد که چقدر پیش‌فرض‌هایی که در مورد دیگران و رفتار و افکار آنان داریم می‌تواند غلط باشد.

کتاب همه دروغ می‌گویند، کتاب اول ست استیونز است که خیلی هم به شهرت این دانشمند داده کمک کرده است.

من نسخه انگلیسی این کتاب را خواندم ولی نشر گمان به گفته دوستانم، ترجمه خوبی از آن منتشر کرده است.

The post همه دروغ می‌گویند – نوشته ست استیونز دیویدویتس appeared first on کوچ - شهلا صفائی.

]]>
http://kooch.io/%d9%87%d9%85%d9%87-%d8%af%d8%b1%d9%88%d8%ba-%d9%85%db%8c%da%af%d9%88%db%8c%d9%86%d8%af/feed/ 13
دارم سخنی با تو و گفتن نتوانم – شفیعی کدکنی http://kooch.io/%d8%b4%d9%81%db%8c%d8%b9%db%8c-%da%a9%d8%af%da%a9%d9%86%db%8c/ http://kooch.io/%d8%b4%d9%81%db%8c%d8%b9%db%8c-%da%a9%d8%af%da%a9%d9%86%db%8c/#comments Sat, 28 Mar 2020 16:12:26 +0000 http://kooch.io/?p=4581 پیش‌نوشت: امروز ساعت‌ها شعر خواندم. هم‌سفر شاملو، ابتهاج،‌ اخوان ثالث و شفیعی‌ کدکنی در تمام سال‌های دور شدم. شعر می‌خواندم و به صدای بارانی که به سقف می‌خورد گوش می‌دادم…

The post دارم سخنی با تو و گفتن نتوانم – شفیعی کدکنی appeared first on کوچ - شهلا صفائی.

]]>
پیش‌نوشت: امروز ساعت‌ها شعر خواندم. هم‌سفر شاملو، ابتهاج،‌ اخوان ثالث و شفیعی‌ کدکنی در تمام سال‌های دور شدم.

شعر می‌خواندم و به صدای بارانی که به سقف می‌خورد گوش می‌دادم و در سکوتی عمیق و خاموش بودم.

برای منی که معمولاً در ذهنم هیاهو به پاست و همه با هم همزمان حرف می‌زنند و کلنجار می‌روند،

این سکوت خاموش، کمی ترسناک به نظر می‌رسید.

حتی آن شهلای داخل سرم هم با من حرف نمی‌زد؛

و من نیز با او.

گویا شعر که می‌خواندم او هم گوشه‌ای نشسته‌ بود و به صدای من و باران گوش می‌داد.


دارم سخنی با تو و گفتن نتوانم

این درد نهان‌سوز، نهفتن نتوانم

 

تو گرم سخن گفتن و از جام نگاهت

من مست چنانم که شنفتن نتوانم

 

شادم به خیال تو چو مهتاب، شبانگاه

گر دامن وصل تو گرفتن نتوانم

 

چون پرتو ماه آیم و چون سایه دیوار

گامی به سر کوی تو رفتن نتوانم

 

دور از تو، من سوخته در دامن شبها

چون شمع سحر، یک مژه خفتن نتوانم

 

فریاد ز بی‌مهریت ای گل که در این باغ

چون غنچه پاییز، شکفتن نتوانم

 

ای چشم سخنگوی، تو بشنو ز نگاهم

دارم سخنی با تو و گفتن نتوانم.

 

محمدرضا شفیعی کدکنی


تصویر: یکی از شب‌های زمستان نود و هشت_ بام تهران 

The post دارم سخنی با تو و گفتن نتوانم – شفیعی کدکنی appeared first on کوچ - شهلا صفائی.

]]>
http://kooch.io/%d8%b4%d9%81%db%8c%d8%b9%db%8c-%da%a9%d8%af%da%a9%d9%86%db%8c/feed/ 3
توجه من کجاها خرج می‌شه؟ http://kooch.io/%d8%af%d8%b1%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%aa%d9%88%d8%ac%d9%87-%d9%88-%d8%a8%d8%b1%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%a7%db%8c%d9%86-%d8%b1%d9%88%d8%b2%d9%87%d8%a7%d9%85/ http://kooch.io/%d8%af%d8%b1%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%aa%d9%88%d8%ac%d9%87-%d9%88-%d8%a8%d8%b1%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%a7%db%8c%d9%86-%d8%b1%d9%88%d8%b2%d9%87%d8%a7%d9%85/#comments Fri, 27 Mar 2020 16:44:33 +0000 http://kooch.io/?p=4551 قبلا هم گفتم که منبع توجه ما محدوده و هرچیزی که داخل این ظرف توجه بریزیم فضا رو برای موضوعات دیگه محدود می‌کنه. داشتم فکر می‌کردم جاهایی که این توجه…

The post توجه من کجاها خرج می‌شه؟ appeared first on کوچ - شهلا صفائی.

]]>
قبلا هم گفتم که منبع توجه ما محدوده و هرچیزی که داخل این ظرف توجه بریزیم فضا رو برای موضوعات دیگه محدود می‌کنه.

داشتم فکر می‌کردم جاهایی که این توجه رو دارم خرج می‌کنم ارزشش رو داره؟

آیا دستاوردی که به دست میارم اونقدر مفید هست که دارم در ازاش از مهم‌ترین دارایی‌هام- وقت و توجهم- هزینه می‌کنم؟

شاید دقیق شدن روی خودم و رفتارهام در وهله اول کمی ترسناک به نظر برسه، ولی مثل ذات حقایق، اولش شاید من رو با تصویر هولناکی مواجه کنه ولی بعدش دست کم، می‌دونم کجا ایستادم و به خودم و روح و ذهنم کم‌تر بدهکار می‌شم.

نشستم با خودم فکر کردم یک روز معمول، از صبح تا شب رو چه جوری می‌گذرونم؟

اینجوری می‌تونم بفهمم، توجهم بین چه منابعی داره تقسیم می‌شه.

(چیزهایی که در ادامه نوشتم،  یک نمونه از برنامه‌ی این روزهامه و نکته مفیدی نداره. بیشتر برای خودم نوشتم تا بتونم باگ‌ها و نقص‌هاشو دربیارم و همینطور تعهدی مجدد برای خودم ایجاد کنم.)

این‌روزها فعلا روتین قرنطینه‌م این‌جوریه که برخلاف همیشه که ۱۰:۳۰ شب می‌خوابیدم و ۲:۳۰ بامداد، روزمو شروع می‌کردم ۴ صبح می‌خوابم و حداکثر ۸ دیگه بیدار و هشیارم.

اپ‌های ارتباطی گوشیم رو تنظیم کردم که از ساعت ۶عصر فعال بشه (مگر دوسه نفر که همیشه باز هستند).

این‌جوری در طول روز، معمولا نوتیفیکیشنی ندارم و حواس‌پرتی برام ایجاد نمی‌شه. ولی چندتا مشکل وجود داره.

من خیلی از کارهام رو با گوشی انجام میدم(خصوصا زمانی که به لپ‌تاپ دسترسی ندارم) و این خودش بارها باعث قطع شدن توجهم شده در حین کاری.

مثلا داشتم اسپانیایی می‌خوندم، وسطش یک مقاله انگلیسی که بوک‌مارک کرده بودم رو سر می‌زدم. باز دوباره برمی‌گشتم روی زبان. چون زبان وقتی سخت می‌شه، خسته‌م می‌کنه، ناخوداگاه دستم می‌ره روی مقالات دیگه که ذهنم استراحت کنه و این یعنی همزمان دارم مغزم رو از اطلاعات دیگه‌ای هم پر می‌کنم و ممکنه اون زبان خوندنم هم چندان با کیفیت نباشه و عمیق نشه.

خلاصه ۸ که بیدار می‌شم چند دقیقه ورزش می‌کنم (با اپ نایک توی گوشیم!)، یه کمی با فیدو قدم می‌زنم و میام کارمو شروع می‌کنم.

صبح رو با خوندن و نوشتن مقالات تخصصی شروع می‌کنم،(به پروژه‌هام مربوط می‌شه و دوران پساکرونا!) این در حالت کاملا متمرکز، حداقل سه ساعت از زمانمو به خودش اختصاص می‌ده،

بعدش مطالعه عمومی دارم(معمولا در فضای وب) و کوچ می‌نویسم. (در بهترین حالت، تا بعدازظهر درگیرشم) ناهار هم نمی‌خورم. تقریبا هیچ‌وقت.

وقتی از کوچ رها شدم، زبان می‌خونم. انگلیسی و اسپانیایی. (ممکنه برای خیلیا سوال باشه چرا اسپانیایی؟ جواب پیچیده‌ای ندارم، دوسش دارم. سوال بعدی ممکنه الان پیش بیاد که بین این‌همه کاری که داری الان اسپانیایی اولویته؟ می‌گم بله! چیزایی که دوست دارم بهم انرژی می‌ده بتونم کارای دیگه‌م رو هم باکیفیت‌تر انجام بدم.)

بعد از زبان یه تایم قدم زدن با فیدو دارم و همچنان کار اضافه‌ای با گوشیم نمی‌کنم (مگر نوتیفیکیشن خاصی از اون دو سه نفر داشته باشم که اینجا وقتشه جواب بدم و یا ببینم)

دیگه حدود ساعت ۴ تا ۵ بعدازظهره و یه تایم چنددقیقه‌ای کوتاه مجدد ورزش می‌کنم و می‌رم سراغ درست کردن چیزی که توی تایم عصرانه می‌خورم ولی  حکم ناهار و شام رو برام داره.

خب ۶ می‌شه و اجازه استفاده از اپ‌ها و سوشال‌ها رو دارم و کارای مهمم تموم شده.

یک تایم کوتاهی جواب مسیج‌هام رو میدم و سری به چندتا پیجی که دنبال می‌کنم میزنم و شاید یکی دو پاراگراف از مطالب قدیمی وبلاگم رو هم به اشتراک بگذارم و میام بیرون که مبادا از سرخستگی، برم توی اکسپلورر و یا جاهای دیگه گشت بزنم. (قبلا انقدر مسلط نبودم و اگر خسته یا عصبی بودم احتمالا شبکه‌های اجتماعیم رو به خوبی مدیریت نمی‌کردم ولی الان گاهی کامل حذفش می‌کنم و گاهی چند دقیقه کوتاه در حالیکه مسیرمو می‌دونم میرم و برمی‌گردم!)

۵۰درصد چیزایی هم که می‌بینم حیوانات و طبیعته. ( در چنین مواقعی نیاز به احیای توجه دارم و این تصاویر، این کمک رو بهم می‌کنه،‌ و حس می‌کنم خودم توی دل طبیعتم و حس تازگی بهم دست می‌ده).

توی ۵۰ درصد باقیمانده هم سهم اخبار تقریبا صفره. چون معتقدم خبر به خودی خود چیز مفیدی نداره و اگه قراره هشداری باشه مثل همین کرونا ویروس، من از اطرافیان معتمدم می‌فهمم که همین‌طور هم شد و البته بازهم در موردش مطالعه کردم و هرچی نیاز بود بدونم به دست آوردم و حتی به اشتراک گذاشتم.

بعد این‌که کوچ رو وقتی می‌نویسم ساعت انتشار براش قرار میدم. بین ۸ تا ۱۰ شب معمولا. وقتی منتشر شد شروع می‌کنم کامنت‌های روز قبلم رو جواب می‌دم. و یکی از پست‌های سوسیومایند رو بازنویسی می‌کنم (نیاز به ویرایش جدی داره برای بهتر شدنش که چند روزیه شروع کردم).

بعدش معمولا چند دقیقه فیلم می‌بینم (برای زبان و استراحت ذهنم) و ساعت ۱۱ هرشب، نیم ‌ساعت مدیتیشن دارم.

مدتیه شروع کردم و نمی‌تونم بگم چقدر اوایلش برام گریه‌آور بود! ذهن من مصداق چموش‌ترین میمون قرن بود که انقدر توی اون نیم‌ساعت خرابکاری می‌کرد که اشکمو درمیاورد، تا امروز هم همیشه سه دقیقه زودتر از تموم شدنش، چشمام باز میشه! ولی بهتر شدم. آرومم کرده و نیازم رو به مسکن‌های مقطعی مثل استفاده بیمارگونه از گوشی (ولو این‌که فکر کنم دارم کار مفیدی می‌کنم و خودمو توجیه کنم) کم کرده.

بعد از مدیتیشن یکم با دوستانم حرف می‌زنم و مابقی فیلم رو می‌بینم و کتاب می‌خونم و مدتیه نمی‌فهمم چطور خوابم می‌بره روی کتاب! (این برای من با این ذهن شلوغ، اوج خوشبختیه)

الان که برگشتم و به چیزایی که نوشتم نگاه کردم، دیدم رسیدن به این پروسه چقدر سخت بوده برام و الان چقدر دارم راحت ازش حرف می‌زنم.

جز اون قسمت اسپانیایی خوندن و وسطش مقاله انگلیسی خوندن، توی مابقی برنامه گویا، تمرکز و توجهم رو دارم حساب شده مصرف می‌کنم.

چقدر حس خوبی دارم الان. که میزان هرزگردی توی وب و شبکه‌های اجتماعی برام تقریبا به صفر رسیده. (هرچند ذات این فضاها خودش عدم تمرکز و حواس‌پرتیه)؛

ولی خوشحالم از این‌که می دونم توی دنیای حقیقی و دیجیتال، وقتم رو دارم صرف خوندن چه محتواهایی می‌کنم.

به هرحال ما توی همه‌چیز، و ۲۴ ساعت شبانه‌روز به طور کامل، حق انتخاب نداریم.

این‌ها هم بخاطر قرنطینه بودنه. اگرچه من همیشه چنین فضایی رو ایجاد می‌کنم ولی برای عموم آدم‌ها توی زندگی نرمال و بیرون رفتن‌ها و تعاملات، مسلما بخش زیادی از این توجه، حتی ناخواسته خرج می‌شه.

ولی اگه دقت کنیم توی اون اتفاقاتی که نقش انتخاب و تصمیم‌گیری ما توش پررنگه، می‌تونیم با همین اختیارحداقلی، بازی قشنگی داشته باشیم!

و توجهمون رو جایی معامله کنیم که ارزشش رو داشته باشه.

مهم‌تر اینکه توی هر انتخابی، بلندمدت رو سعی کنیم ببینیم. این چیزیه که تلاش می‌کنم همیشه گوشه‌ ذهنم داشته باشم.

 

 

شما هم اگه دوست داشتید برای من از برنامتون و اینکه توجهتون رو کجاها تقسیم می‌کنید بگید.

 

منبع تصویر: (+)

The post توجه من کجاها خرج می‌شه؟ appeared first on کوچ - شهلا صفائی.

]]>
http://kooch.io/%d8%af%d8%b1%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%aa%d9%88%d8%ac%d9%87-%d9%88-%d8%a8%d8%b1%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%a7%db%8c%d9%86-%d8%b1%d9%88%d8%b2%d9%87%d8%a7%d9%85/feed/ 20
شایعه و شایعه‌پراکنی در شبکه‌های اجتماعی http://kooch.io/%d8%b4%d8%a7%db%8c%d8%b9%d9%87/ http://kooch.io/%d8%b4%d8%a7%db%8c%d8%b9%d9%87/#comments Thu, 26 Mar 2020 15:30:18 +0000 http://kooch.io/?p=4526 امروز به خاطر وجود شبکه‌های اجتماعی، بیش از پیش در معرض شایعه و شایعه‌پراکنی قرار گرفتیم. هرچند قدمت شایعه، شاید به قدر سال‌های زندگی بشر بر روی زمین باشد.  …

The post شایعه و شایعه‌پراکنی در شبکه‌های اجتماعی appeared first on کوچ - شهلا صفائی.

]]>
امروز به خاطر وجود شبکه‌های اجتماعی، بیش از پیش در معرض شایعه و شایعه‌پراکنی قرار گرفتیم.

هرچند قدمت شایعه، شاید به قدر سال‌های زندگی بشر بر روی زمین باشد.

 

با تعریف شایعه شروع می‌‌کنیم؛

در فرهنگ‌نامه دهخدا: شایعه، اخبار بی‌پایه‌ای است که بین مردم بر سر زبان‌ها باشد.

بنا به تعریف آلپورت و پستمن:

شایعه اطلاعاتی است که بین افرادی که هیچ شواهد معتبری برای حمایت از ادعایشان ندارند، تبادل می‌شود.

بنابراین:

شایعه (Rumor)، الزاماً خبر دروغ نیست بلکه هر خبری است که شیوع پیدا می‌کند.

 

ولی چون ما آدم‌ها معمولا به بار احساسی و هیجانی خبر نگاه می‌کنیم نه صرفا فکت بودنش،

و رویدادهای منفی را (مستقل از درست و غلط بودنش) سریع‌تر پردازش می‌کنیم و به یاد می‌آوریم،‌

تعداد شایعه‌های دروغ بیشتر است و واژه شایعه در لحظه اول، برای ما خبر نادرست را تداعی می‌کند.

 

خبری شیوع پیدا می‌کند که برای گوینده‌اش، منفعتی (مستقیم یا ضمنی) داشته باشد در واقع نسبت به آن جهت‌گیری داشته باشد.

اگر ما نسبت به خبری، جهت‌گیری نداشته باشیم خیلی سریع، آن را فراموش می‌کنیم.

ولی نسبت به خبری که خوراک شایعه‌پراکنی است ( و نسبت به آن جهت‌گیری داریم) فورا سوالاتمان را شروع می‌کنیم تا بستر شیوع را برای خبر فراهم کنیم.

  • آیا این خبر صحت دارد؟
  • آیا دوست دارم چنین چیزی باشد؟
  • آیا باید آن را بپذیرم؟
  • آیا باید این خبر را به دیگران هم بگویم؟

ما آدم‌ها انگیزه‌های مختلفی برای شایعه‌پراکنی داریم؛

مهم‌ترینش شاید این است که ما تحمل ابهام را نداریم. در فضای ابهام، حس ناامنی می‌کنیم و مضطرب می‌شویم

پس تلاش می‌کنیم این ابهام را برای خودمان و حتی دیگران برطرف کنیم.

یکی از راه‌های رسیدن به این موضوع، پذیرش شایعه است.

چون شایعه مستقل از درست و غلط بودنش، مزیت بالاتری نسبت به باقی ماندن در شرایط مه‌آلود دارد.

(هنگامی که سیستم اطلاع رسانی جامعه دارای ابهام و فقر باشد شایعه به اوج خود می رسد.)


دلیل بعدی اهمیت یک موضوع است.

هرچقدر موضوعی برای ما مهم‌تر باشد، در شیوع آن، مستعدتریم.

چرا که اهمیت داشتن یک خبر موجب حرکت آن خبر می‌شود

و به سرعت جای خود را در هر گذری همچون خانه‌ها، تاکسی‌ها، محل کار و… پیدا می‌کند.

به عبارتی، شایعه مانند گلوله برفی رها شده در سرازیری تپه‌های پر از برف می‌ماند که هر چه پیش‌تر رود بزرگ‌تر می‌شود.


انگیزه‌ی بعدی که باعث می‌شود خبری را اشاعه دهیم، این است که آن خبر در تأیید باورهای قبلی ما باشد.

در واقع سوگیری تأیید خود– اینجا یک جورهایی به خدمت شایعه‌پراکنی می‌آید!

مثلا من فکر می‌کنم آقای ایکس، فرد شایسته‌ای برای مدیریت مجموعه‌ای که در آن کار می‌کنم است.

بنابراین هر حرف و خبری راجع به کاردانی و مهارت و هوشمندی‌های تصمیم‌گیری او را

(که در تأیید باور من است، خواه درست باشد یا نه) اشاعه می‌دهم.


دلیل بعدی ما برای شایعه‌پراکنی، به عزت نفس مربوط می‌شود. من می‌خواهم در نگاه دیگران خوب به نظر برسم!

بنابراین خبری که فکر می‌کنم این حس را در دیگران نسبت به من ایجاد می‌کند پخش می‌کنم.

مثلا می‌گویم اگر فلان دارو را در زمان ابتلا به کرونا ویروس، بخورید، فلج می‌شوید!

من این خبر را در حالی که از درست بودنش اطمینانی ندارم منتشر می‌کنم

تا نشان دهم چقدر جان دوستان و اطرافیانم برایم اهمیت دارد.

و پشت این اقدام، آن نقاب زیبای چهره‌ام را درخشان‌تر می‌کنم.


یک انگیزه‌ی دیگر برای شایعه‌پراکنی، خودنمایی است.

خودنمایی، تلاشی برای جلب توجه دیگران است.

فرد ممکن است برای افزایش اعتبار خود نزد دیگران، شایعه را بازگو کند تا آن‌ها فکر کنند او آدم مطلعی است

و از این طریق، به کسب موقعیت اجتماعی بپردازد.


با بررسی انگیزه‌های شایعه‌پراکنی به خوبی می‌توان به هراس‌ها، اضطراب‌ها، خصومت‌ها، عقاید و گرایش‌های موقتی، دلبستگی‌ها و… پی برد و از این طریق می‌توانیم دلایل حتی پنهانمان برای جهت‌گیری نسبت به یک خبر را بهتر بفهمیم.

چه زمانی، مردم بیشتر مستعد پذیرش شایعه هستند؟

اگر بین عرضه و تقاضا برای کسب اطلاعات توازن برقرار نباشد یعنی عرضه اطلاعات کمتر از تقاضای دریافت آن باشد، در چنین مواقعی، منابع غیررسمی و شایعات، منابع کسب خبر مردم می‌شوند.

اگر مخاطبان درباره‌ی موضوعات منتشر شده دچار شک، بدگمانی و ابهام شوند شایعه را با حرص و ولع می‌پذیرند؛ چرا که دادن اطلاعات ناقص و مبهم، میدان را برای شایعه باز می‌گذارد.

و امروز شبکه‌های اجتماعی دیجیتال، بهترین و سریع‌ترین بستر برای شایعه‌پراکنی‌ست.

من، هم ‌می‌توانم مرکز اصلی شایعه قرار بگیرم و هم می‌توانم در پذیرش و اشاعه‌ی آن نقش داشته باشم.


مطلب مرتبط: شبکه‌های اجتماعی و فاشیسم مدرن


در چنین شرایطی، مهم‌ترین موضوع، داشتن مهارت پرسشگری است.

مهارت پرسشگری به ما یاد می‌دهد خبرها و اطلاعات را با استانداردهای فکری، بسنجیم و پس از آن تصمیم بگیریم خبری را نادیده بگیریم، اطلاعاتی را فیلتر کنیم، حذف کنیم و یا با تکیه بر منابعی که جستجو می‌کنیم، آن را بپذیریم.

به خاطر داشته باشیم، انتشار هر مطلبی به عنوان شایعه،  حتی می‌تواند به ترول شدن ما ختم شود و به ترولیسم دامن بزند.

سعی کنیم در مقابل وسوسه انتشار مطالبی که منجر به شایعه و یا ترولیسم می‌شوند هرچند در ابتدا به نظر، جالب و جذاب برسند مقاومت کنیم.

در ادامه سعی می‌کنم بیشتر راجع به این موضوع باهم حرف بزنیم.


مطالب مرتبط:

اخبار- آلن دوباتن

چگونه سوگیری و تبلیغات را در رسانه‌ها تشخیص دهیم؟

ترولیسم‌ها چه رفتارهایی دارند؟


شما با چه انگیزه‌ای مطلبی را در شبکه‌های اجتماعی با دوستانتان به اشتراک می‌گذارید؟
کدام‌یک از انگیزه‌های مطرح شده را در رفتارتان قوی‌تر می‌بینید؟  

 

منبع تصویر:(+)

The post شایعه و شایعه‌پراکنی در شبکه‌های اجتماعی appeared first on کوچ - شهلا صفائی.

]]>
http://kooch.io/%d8%b4%d8%a7%db%8c%d8%b9%d9%87/feed/ 12
درباره‌ی کووید۱۹ و جهان پساکرونا http://kooch.io/%da%a9%d9%88%d9%88%db%8c%d8%af19/ http://kooch.io/%da%a9%d9%88%d9%88%db%8c%d8%af19/#comments Wed, 25 Mar 2020 16:20:00 +0000 http://kooch.io/?p=4508 کووید۱۹ امروز مهم‌ترین موضوع تمام موجودات کره زمین است ( نه تنها بشر، بلکه تمامی حیوانات و گیاهان و حتی مفاهیمی همچون اقتصاد و سیاست). و گویا از همین الان…

The post درباره‌ی کووید۱۹ و جهان پساکرونا appeared first on کوچ - شهلا صفائی.

]]>
کووید۱۹ امروز مهم‌ترین موضوع تمام موجودات کره زمین است ( نه تنها بشر، بلکه تمامی حیوانات و گیاهان و حتی مفاهیمی همچون اقتصاد و سیاست).

و گویا از همین الان در پی ایجاد دنیایی کاملا متفاوت است-جهان پساکرونا-

از تغییراتی که در همین مدت کوتاه برجای گذاشته و همچنین سرعتی که به تغییرات قبلی بخشیده، می‌توان فهمید چقدر قدرتمند و سیستمی، در لایه لایه‌ی ساختارهایی که سال‌ها بر سر آن جنگیدیم نفوذ کرده و در حال دگرگونی عظیمی است.

(آن‌چه در ادامه می‌گویم نظرات شخصی من و حاصل مطالعاتی است که این روزها از منابع و دیدگاه‌های مختلف داشته‌ام و اصراری بر درست و غلط بودن آن ندارم.)


 ما در آینده، به احتمال قوی، دیگر تمایلی به جهانی شدن نخواهیم داشت.

این بدین معنی نیست که اساساً جهت‌های اقتصادی جهانی تغییر می‌کند بلکه با سرعتی بیش از قبل، از «جهانی شدن آمریکایی» به سمت «جهانی شدن حول محور چین» حرکت خواهیم کرد.

 

شرکت‌ها و کسب و کارها همان‌گونه که در این مدت کوتاه هم شاهدش بودیم، به دنبال کوچک‌تر کردن خود هستند و از زنجیره‌های تأمین چندگانه صرف‌نظر می‌کنند. بسیاری کسب و کارها نیز به سمت استراتژی‌های جدید و آنلاین خواهند رفت.

سیاست‌های داخلی و خارجی به احتمال زیاد، تغییر می‌کنند.

نقش دولت‌ها خیلی پررنگ‌تر خواهد شد و سیستم‌هایی که در این همه‌گیری، ضعیف عمل کردند، با مشکل مواجه می‌شوند.

 

هر فردی، فشارهای اجتماعی این بحران را به طرز قدرتمندی تجربه می‌کند و ناگزیر، آن کشورهایی موفق خواهند شد که به واسطه سیستم‌های سیاسی و اقتصادی و همچنین به لحاظ سلامت عمومی، از این بحران، سربلند بیرون بیایند.

 

در هرصورت کووید۱۹، ساختار قدرت بین‌الملل را تغییر خواهد داد که این موضوع به کاهش فعالیت اقتصادی منجر شده و در نهایت باعث تنش و درگیری گسترده‌ای در داخل و خارج از کشور می‌شود.

 

به عقیده نیکلاس برنز– استاد دانشگاه هاروارد:

همه‌گیری کووید-۱۹ بزرگ‌ترین بحران جهانی قرن حاضر است که هر ۷.۸ میلیارد نفر روی زمین را تهدید می‌کند و تاثیرات اقتصادی آن می‌تواند از رکود بزرگ ۲۰۰۸-۲۰۰۹ فراتر رود.

به هرحال، هر بحرانی به تنهایی ‌می‌تواند شوکی ایجاد کند که به طور دائم باعث تغییر سیستم بین‌المللی و توازن قدرت شود.

به لحاظ فردی نیز، کرونا ویروس، روی ارتباطات ما تأثیر بلندمدتی خواهد داشت و روش‌های تعامل گذشته را کم‌کم تغییر می‌دهد.

ما از ارتباطات فیزیکی بیش از پیش به سمت تعاملات دیجیتال خواهیم رفت و اگرچه در ابتدا دشوار خواهد بود ولی در طول زمان و با توسعه ابزارهای ارتباطی دیجیتال، وضعیت بهتر خواهد شد و به آن عادت می‌کنیم.

(‌چنانچه همین الان که این را می‌نویسم، بسیاری از ما به شرایط قرنطینه عادت کرده‌ایم و دیگر تمایلی به بیرون رفتن نداریم.)

کووید۱۹ همچنین باعث شکوفایی بسیاری از خلاقیت‌های ما خواهد شد (مثل هر تهدیدی که تا امروز در مسیر تکامل و بقای بشر وجود داشته).

و به لحاظ روانی، ارتباط ما با بسیاری مفاهیم تغییر می‌کند.

ما دیگر به عدالت،‌ ارتباط، همبستگی، پول و حتی دوست داشتن چونان گذشته نگاه نخواهیم کرد.

و اگرچه فشار و اضطراب زیادی را متحمل می‌شویم ولی در بلندمدت نگاه ما را به خودمان و جهانمان عمیق‌تر خواهد کرد.


 مطلب مرتبط: کرونا ویروس و زندان استنفورد


مرکز مطالعات بیولوژیک میشیگان می‌گوید:

 کرونا، حیات بیولوژیک سیاره را متحول خواهد کرد.

کاهش دی‌اکسیدکربن و گازهای گل‌خانه‌ای

پایین آمدن دمای کره زمین

کاهش حجم زباله‌های صنعتی

افزایش بهداشت عمومی و …

شاید کووید۱۹ در مسیر تکامل جهان است و دارد ما آدم‌هایی که مانع این تکاملیم و نظم سیستم را با خودخواهی‌هایمان بر هم زدیم، از سر راه برمی‌دارد.

کووید۱۹ احتمالا مأموریتی عظیم دارد برای نجات این کره‌خاکی، تا تمام موجودات بتوانند دوباره نفس بکشند.

(البته تمام این‌ها منوط به این است که جزو فاتحان این بحران باشیم و جهان پساکرونا را ببینیم چرا که همان‌طور که همواره تاریخ را فاتحان می‌نویسند، تاریخ کووید۱۹ هم به قول جان آلن، توسط برنده‌های بحران نوشته می‌شود.)

این روزها گاهی حس بلاتار را دارم پس از ساخت اسب تورین.

گفته بود:

 در فیلم اولم از دغدغه‌های اجتماعی‌ام شروع کردم و می‌خواستم دنیا را عوض کنم

 و بعد ناگزیر به درک این موضوع رسیدم که مشکل پیچیده‌تر از این حرف‌هاست.

 حالا فقط می‌توانم بگویم اوضاع کاملا بغرنج است و نمی‌دانم قرار است چه اتفاقی بیفتد،

 فقط این را می‌دانم که چیزی بسیار نزدیک است:

 پایان.

و من با تکیه بر سریال دارک می‌گویم:

هر شروعی، پایان است و هر پایانی، یک آغاز.

 


کارتون: اثر Ahmed Falah

The post درباره‌ی کووید۱۹ و جهان پساکرونا appeared first on کوچ - شهلا صفائی.

]]>
http://kooch.io/%da%a9%d9%88%d9%88%db%8c%d8%af19/feed/ 12
ترولیسم‌ها چه رفتارهایی دارند؟ http://kooch.io/%d8%a7%d9%86%d9%88%d8%a7%d8%b9-%d8%aa%d8%b1%d9%88%d9%84%db%8c%d8%b3%d9%85/ http://kooch.io/%d8%a7%d9%86%d9%88%d8%a7%d8%b9-%d8%aa%d8%b1%d9%88%d9%84%db%8c%d8%b3%d9%85/#comments Tue, 24 Mar 2020 15:30:05 +0000 http://kooch.io/?p=4490 در پست قبلی، از ترول و ترولیسم گفتم اینکه ترول، یه تصویر یا استیکر و ایموجی نیست بلکه یک فرده. فردی که بحث‌های نامربوط ، جنجالی و آزاردهنده در فضاهای…

The post ترولیسم‌ها چه رفتارهایی دارند؟ appeared first on کوچ - شهلا صفائی.

]]>
در پست قبلی، از ترول و ترولیسم گفتم

اینکه ترول، یه تصویر یا استیکر و ایموجی نیست بلکه یک فرده.

فردی که بحث‌های نامربوط ، جنجالی و آزاردهنده در فضاهای دیجیتال به راه میندازه و آدما رو تحریک می‌کنه که پاسخ‌های فکر نشده و احساسی بدن.

از چند تجربه‌ای که در مواجهه باهاشون داشتم نوشتم و گفتم قراره از این پس چه واکنشی داشته باشم

توی این نوشته دوست دارم بیشتر، از رفتار ترول‌ها بنویسم. که وقتی جایی ترول می‌بینم سریع‌تر بشناسمشون و وقت و انرژی روانیم تحلیل نره.

 

ترولیسم انواع مختلفی داره و بر اساس انگیزه‌ و رفتارشون طبقه‌بندی می‌شن. (این طبقه‌بندی علمی نیست، سه مورد اولش رو اینجا دیدم و مابقی بر اساس مشاهده و تجربه‌ست):

 

بعضی از ترول‌ها مستقیم حمله یا توهین می‌کنن. اینا پیش‌پاافتاده‌ترین نوع ترول هستن چون به راحتی قابل شناسایی‌اند.


بعضی از ترول‌ها تکنیکی‌اند. یعنی یک اکانت با هویت واقعی -یا حتی ساختگی- می‌سازند، (در واقع دست به خلق یک شخصیت می‌زنند) و مدت‌ها باهاش کار می‌کنن و فالوورهاش رو به حدنصاب خوبی می‌رسونن که قابل باور باشه و بعد به طور مداوم در بحث‌ها شرکت می‌کنند و فضا رو متشنج می‌کنند.

هدفشون هم آسیب زدن و انتقام گرفتنه (به هر دلیلی با اون فرد مشکل دارند.)


بعضی از ترول‌ها حرفه‌ای‌تر و مخرب‌ترند. برای کاری که می‌خوان بکنن برنامه بلندمدت (ماه‌ها و حتی سال‌ها) و احتمالا همکار دارند.

این‌ها به طور سازمان‌یافته و تاکتیکی، نظم فضا رو به هم می‌زنند به طوری که شناسایی اخلال پیش‌اومده خیلی سخت و گاهی غیرممکن میشه.


بعضی از ترول‌ها ظاهر موجهی دارند ولی رفتارهای سرکوب‌گرانه و تخریب‌گر دارن و از این طریق، کاربر رو آزار میدن. (اینا حتی می‌تونن صاحب صفحه‌ای باشن که بحث رو شروع می‌کنه)


بعضی از ترول‌ها مثل مُلانُقَطی‌ها رفتار می‌کنند. می‌گردن یه غلط کوچیک و بی‌ربط به اصل موضوع پیدا می‌کنن و با این ایراد، کسی که کامنت گذاشته یا موضوع مهمی رو مطرح کرده عصبانی می‌کنن و فضا رو متشنج می‌کنن.


بعضی از ترول‌ها در جواب هر موضوعی، یک شوخی تکراری و بی‌مزه می‌کنند که از نظر خودشون جالبه ولی بقیه رو آزار می‌ده.


بعضی از ترول‌ها کلا عصبانی‌اند. از همه چیز. اصلا فرقی نمی‌کنه موضوع چی باشه. اینا هرجا که باشن احساسات منفیشون رو به بقیه منتقل می‌کنن و بقیه رو هم بهم میریزن.


بعضی از ترول‌ها منتظرن تو از علاقه‌ت بگی، تا اونو به باد تمسخر بگیرن. گاهی این تمسخر، شکل خشم و بددهنی به خودش می‌گیره.

اون اوایل که آدما عادت داشتن فینگلیش تایپ کنن، احتمالا یادمونه که اینا، با حروف بزرگ تایپ می‌کردن که هم بیشتر دیده بشن هم نشون بدن عصبانی‌ان. امروز همونا، جایی که امکانش باشه نوشتشونو بولد می‌کنن!


بعضی از ترول ها هم به ترول های بیمار معروف‌اند.

این دسته از ترول‌ها یک هدف کلی دارند: توجه خریدن و آسیب عاطفی به دیگران زدن. با ناراحت کردن و مضطرب کردنش. این‌ها با کسی دشمنی ندارن با خودشون مشکل دارن.

هرچقدر از موفقیت‌ها و دستاوردها و دل‌خوشی‌هات بگی، اونا بهترشو تجربه کردن، هرچقدرم از غم‌هات بگی، اونا گرفتار بدترشن. به طوری‌که تو باید حس کنی غمت ناچیزه و توان درک اون‌ها رو نداری.


الان به این فکر می‌کنم که کسانی که چالش هم به راه‌ میندازن نوعی ترول هستند.

چون با یه سناریو یا قصه ساده شروع می‌کنن و بعد همه رو سعی می‌کنن درگیر کنن و نهایتا ممکنه فضایی ایجاد کنن که بتونن اونا رو وارد بحث تازه‌ای کنند.

حتی اگه خودشون هم بطور مستقیم وارد گود نشن، با ایجاد چالش، خوراکی برای ترول‌هایی شبیه خودشون ایجاد می‌کنند.

(البته این صرفا حدس منه.)


بعضی از ترول‌ها هم هستند که من باهاشون زیاد مواجه شدم. تو هرچیزی که بگی، هرنوع استدلالی داشته باشی، هرچقدر موضوع مورد بحثت مهم باشه یا پیش پاافتاده، اینا میان میگن: درسته که مثلا دُم خر درازه، ولی «همیشه اینجوری نیست.»

از نظر بقیه کاربران، این یه آدم محترمه که خب نظرش رو منطقی گفته. ولی فقط تویی که گرداننده اون بحثی می‌دونی چقدر قبلا تکرار شده و آزارت داده.


یا مثلا توی توییتر دیدم کسی توییت کرده: فلانی اگه این توییت رو می‌بینی گاز رو خاموش کن.

(خب، آدم حسابی، بهش زنگ می‌زدی زودتر نتیجه نمی‌گرفتی؟ فلانی توییتر رو سریع‌تر از تماس و مسیج خصوصیش چک می‌کنه؟ نه دیگه. می‌خوای ما هم ببینیم. توجه و دیده شدن می‌خوای. )


یا حتی کسایی که شوآف می‌کنن و چیز غیرواقعی رو با ظاهری جعلی به نمایش می‌گذارن، به نظرم از این قاعده مستثنی نیستند و حس می‌کنم می‌شه جزو ترول‌های بیمار دسته‌بندیشون کرد.

مثلا طرف می‌دونه با گذاشتن این تصویر- چه برای دیگران مهم باشه چه نه- اون حس نارسیسیسم درونیش رو اغنا می‌کنه. یا عمدا می‌گذاره که عده‌ای رو غیرمستقیم آزار بده. یا حتی فکرش رو مشغول کنه.


یا بعضی ترول‌ها اینجوریه رفتارشون که در هر بحثی پای مسائل قومیتی، مذهبی یا سیاسی رو باز می‌کنند و جنجال به راه میندازن و کل مسیر گفتگو رو منحرف می‌کنن.


و یک نوع دیگه که خودم زیاد بهش برخوردم ترول‌های اهل مطالعه‌اند.

این‌ دسته از ترول‌ها یا خودشون شروع‌کننده بحثی می‌شن که بعد به طور افراطی نظرات مخالف رو با استدلال‌هاشون تحقیر کنند و یا وارد بحث دیگران می‌شن و با سفسطه و مغلطه و هنری که توی بحث دارند، همه رو کنار می‌زنند و پیروزمندانه به بقایای جنگی که راه انداخته‌اند نگاه می‌کنند.


فکر می‌کنم آزارهای اینترنتی و ترولیسم خیلی فراتر از این‌ طبقه‌بندی‌هاست. و چه بسا خیلی اوقات، خودمون خواسته و ناخواسته ترول بودیم و موجب آزار و ناراحتی دیگران شدیم.

به نظر من، فضاهایی مثل شبکه‌های اجتماعی، که در ذات خودش، جای استدلال و بحث‌های عمیق نیست، وقتی چنین امکانی در اون ایجاد می‌شه، فرصت بیشتری به ترول‌ها می‌ده تا بتونن عرض اندام کنند.

 واقعیتش اینه که حتی اگر خودمون هم ترول بودیم و جاهایی نظر مخالفمون رو ابراز کردیم باید در نظر داشته باشیم که چنین مخالفت‌ها و نقدهایی در چنین فضاهایی نه تنها مفید نیست و باعث نمی‌شه شنونده از باور و استدلالش (قلبا) دست بکشه بلکه باعث بد شدن حال همه می‌شه و فضا رو مسموم‌تر از مسموم می‌کنه.

بهتره در چنین مواقعی، هر حرفی رو در ذهنمون بارها و بارها تجزیه و تحلیل کنیم و ابعاد مختلفش رو بسنجیم و روزها سعی کنیم با استفاده از منابع مختلف و تماشای اون موضوع از زوایای مختلف، هربار نور جدیدی به اون مسئله بتابانیم تا شاید روزی برامون شفاف‌تر بشه. ولی سنجشگرانه به این پاسخ برسیم.

وگرنه رسیدن به یک تایید یا انکار در شبکه‌های اجتماعی، فکر نمی‌کنم دستاورد ارزشمندی محسوب بشه.


اگر شما هم به رفتارهایی برخوردید که الان حس می‌کنید ترولیسم بوده، برای من بنویسید.

 

 

منبع تصویر: (+)

The post ترولیسم‌ها چه رفتارهایی دارند؟ appeared first on کوچ - شهلا صفائی.

]]>
http://kooch.io/%d8%a7%d9%86%d9%88%d8%a7%d8%b9-%d8%aa%d8%b1%d9%88%d9%84%db%8c%d8%b3%d9%85/feed/ 6
ترول و ترولیسم http://kooch.io/%d8%aa%d8%b1%d9%88%d9%84-%d9%88-%d8%aa%d8%b1%d9%88%d9%84%db%8c%d8%b3%d9%85/ http://kooch.io/%d8%aa%d8%b1%d9%88%d9%84-%d9%88-%d8%aa%d8%b1%d9%88%d9%84%db%8c%d8%b3%d9%85/#comments Mon, 23 Mar 2020 15:30:49 +0000 http://kooch.io/?p=4477 امروز داشتم در مورد ترول‌ و ترولیسم در فضای دیجیتال و خصوصا شبکه‌ های اجتماعی می‌خوندم. Internet Troll رو در گوگل سرچ کردم؛   ویکی‌پدیا: ترول ( Troll)  به افرادی گفته می‌شود…

The post ترول و ترولیسم appeared first on کوچ - شهلا صفائی.

]]>
امروز داشتم در مورد ترول‌ و ترولیسم در فضای دیجیتال و خصوصا شبکه‌ های اجتماعی می‌خوندم.

Internet Troll رو در گوگل سرچ کردم؛

 

ویکی‌پدیا:

ترول ( Troll)  به افرادی گفته می‌شود که با رفتار مخرب در فضای وب به دنبال جلب نظر کاربران، ایجاد تشنج و بیان مطالب محرک و توهین‌آمیز هستند.

تا همین‌جا تمام ذهنیتم راجع به ترول‌ها و آن‌چه که سال‌ها راجع بهش فکر می‌کردم به هم ریخت.

به جست‌وجو ادامه دادم…

ریشه‌ی ‌واژه «ترول» از یک کلمه‌ی فرانسوی می‌آید –trôler– به معنی «به دنبال خود کشیدن و این‌طرف و آن‌طرف بردن دیگران».

به شگردی در ماهی‌گیری هم گفته می‌شود که در آن، یک قایق، طعمه را به قلاب می‌بندد و برای گیر انداختن ماهی، آرام آرام حرکت می‌کند.

هرچقدر بیشتر در موردش می‌خونم، مصداق‌هایی از رفتار کاربران در اینستاگرام و توییتر به ذهنم میاد.

و به تمام کامنت‌هایی فکر می‌کنم که زیر برخی پست‌هام سال‌ها قبل، جنجال به راه می‌انداخت.

 

ترول اینترنتی، آن استیکرها و ایموجی‌های زمان فیسبوک و وایبر و احتمالا تلگرام نیست،

ترول ها

 

بلکه، یک شخص است.

ترول، فردی است که بحث‌های نامربوط، جنجالی، آزاردهنده و محرک در فضاهای دیجیتال راه می‌اندازد و مسیر گفتگو را به انحراف می‌کشاند و حس افراد را بد می‌کند و آن‌ها را تهییج می‌کند که پاسخ‌های فکر نشده و احساسی بدهند.

ترول و ترولیسم می‌تواند انگیزه‌های مختلفی داشته باشد.

البته ممکن است یک کاربر همیشه ترول نبوده باشد. یعنی اوایل، حتی رفتار مفیدی داشته ولی بعدا به تخریب‌گری روی آورده باشد. پس بنا به تعریف بالا، ترول یک برچسب قطعی و همیشگی نیست..

یکی از رایج‌ترین شیوه‌های ترول در اینترنت استفاده از مغالطه حمله‌ی شخصی (ad hominem) است.

یعنی به جای این‌که استدلال فرد را تحلیل کند، نیت و خصوصیات شخصی او را زیر سوال می‌برد و او را با الفاظ بد و یا محرک، مجبور به مقابله‌به‌مثل می‌کند.


مثالی برای مغالطه حمله شخصی (ad hominem):

فروشنده: این گوشی موبایل، جزو بهترین‌هاست، با توجه به امکاناتی که می‌ده قیمتش خیلی مناسبه و در مقایسه با حد استاندارد هم‌رده‌هاش، سخت‌افزار قدرتمندی هم داره.

خریدار: نمی‌تونم باور کنم، شما فقط می‌خواید اینو به من بفروشید.

توضیح:‌ درسته که منفعت فروشنده حکم می‌کنه که موبایل رو به مشتری بفروشه، ولی این دلیل نمی‌شه که ادعاش دروغ باشه. البته شاید هم دروغ باشه، ولی دروغ بودن یا نبودنش نمی‌تونه ربطی  به منافعش داشته باشه. چون فروشنده معمولا چیزی رو می‌فروشه که به کیفیتش باور داشته باشه و مطمئن باشه براش اعتبار بد به همراه نداره.


اگر بخوام مثالی در فضای دیجیتال بزنم، به سه هفته قبل اشاره می‌کنم که پستی راجع به شیوع کرونا ویروس و سرعت انتشارش در اینستاگرام منتشر کردم.

کاربری با هویت ساختگی، شروع کرد به بیراهه کشاندن بحث و به‌جای این‌که، نقدش رو روی استدلال و صحبت من متمرکز کنه، روی سواد و تخصصم متمرکز کرد، رفرنسشم اخبار بود. باور کنید! در جواب اون‌همه حرف نوشت  چون «اخبار» اینجوری گفت!

یا یه عده دیگه، که انگشت اتهام و ناسزا رو سمت من گرفتند و بدون این‌که فکر کنند هدف پست چی بوده (البته الان می‌فهمم قرار نبوده فکر کنند)، سعی کردند ذهنیت مخاطب‌ها رو خراب کنند و وادارشون کنند به واکنش‌های احساسی.

 

و من الان که ترول رو شناختم، خودم رو سرزنش می‌کنم چرا –ولو محترمانه- وقت گذاشتم و استدلالم رو شفاف کردم و توضیح دادم تا از ابهام خارجشون کنم.

یا یک مورد دیگه که یادم میاد راجع به یه بچه گربه‌ست. دوستانم می‌دونن من عاشق حیوونام. خیلی بیشتر از موجودات دوپا. (واقعا خیلی بیشتر).

دوسال پیش بچه گربه‌ای رو پیدا کردم که در حال مرگ بود و سعی کردم ازش مراقبت کنم.

وقتی حالش خوب شد و بزرگ شد، با خوشحالی عکسشو منتشر کردم. ولی فکر می‌کنید چی شد؟

بین اون‌همه واکنش خوب، باز هم پیدا شدن کسانی که بگن، می‌تونستی به جاش به فلان موسسه کمک کنی یا به آدمای کارتن خواب یا … و این‌که تو مرفه بی‌دردی و درد آدما رو نمی‌فهمی.

من عکس رو حذف کردم و دیگه هیچی منتشر نکردم. (و البته ترول به هدفش رسید)

یا یه دوستی داشتم قبلا، سواد تاریخی و سیاسی خوبی داشت ولی به محض این‌که کسی حرفی می‌زد، به اسم نقد، به بدترین شکل تخریبش می‌کرد و البته از این موضوع بی‌نهایت لذت می‌بُرد.

(حیف که دوستیمون طولی نکشید وگرنه حتما با ترول و ترولیسم آشناش می‌کردم.)

خب حالا که فهمیدی قراره چیکار کنی؟

از این پس، تصمیم دارم رویکردم رو تغییر بدم و ترولیسم و ترولیست‌ها رو نادیده بگیرم و یا بلاک کنم (البته من خیلی بلاک می‌کنم ولی نه به این خاطر که ظرفیت نقد شنیدن ندارم بلکه به این دلیل که هرکسی رو شایسته نقد کردن نمی‌دونم)

ترول‌ها شبیه اون دسته از اراذلی‌اند که شب هنگام و یا در خیابان و کوچه‌های خلوت، برای آدم، مزاحمت ایجاد می‌کنند و با گفتن حرف نامربوطی، به حریم شخصیش تجاوز می‌کنند و حسش رو نسبت به خودش خراب می‌کنند.

 همیشه یادم میاد به من می‌گفتند بهشون توجه نکن، مبادا جوابی بدی، این‌ها با شنیدن حرفی از تو، بیشتر تحریک می‌شن و ادامه میدن!

جان رابرتز هم در مواجهه با ترول‌ها چنین حرفی می‌زنه:

با او درگیر نشوید، به بحث و جدل نپردازید و هرگز او را تهدید نکنید!

ترول‌ها از طرق مختلف به دنبال جلب توجه و واکنش شما هستند پس بی‌‌‌اعتنا باشید و پاسخشان را ندهید که هر پاسخی از سوی شما موجب تشویق بیشتر آن‌ها به تکرار رفتارهای مشابه می‌شود.

در شبکه‌های اجتماعی، بسیار اتفاق می‌افته که یک نفر، با یک کامنت حاشیه‌ای، کل موضوع رو به سمت دیگری هدایت می‌کنه. و تعداد زیادی هم اصل موضوع رو فراموش می‌کنند و به ترول حمله می‌کنند. در واقع همان کاری رو می‌کنند که ترول می‌خواد.

( اگر به صفحه‌ی یک سلبریتی سر بزنید و یکی از پست‌هاش رو به صورت تصادفی باز کنید و کامنت‌هاش رو ببینید به احتمال قوی به ترول برمی‌خورید.)

تصمیم دارم وقت پاسخگویی و گفتگو رو به دوستانی که خصوصا در وبلاگم می‌شناسم محدود کنم که می‌دونم از ترول و ترولیسم کیلومترها فاصله دارند و دغدغه‌هایی فراتر از این جنس سرگرمی‌ها و منافعی مفیدتر در زندگی رو دنبال می‌کنند.

 

در ادامه بیشتر راجع به ترول‌ها می‌نویسم. چون برای خودم جالبه که بتونم بهتر بشناسمشون.

 


شما از تجربه‌تون در مواجهه با ترول‌ها برای من بنویسید.

( چه این‌که خودتون در معرضش قرار گرفته باشید یا در صفحه‌هایی که دنبال می‌کنید بهش برخورده باشید.)

 

 

منبع تصویر: (+)

The post ترول و ترولیسم appeared first on کوچ - شهلا صفائی.

]]>
http://kooch.io/%d8%aa%d8%b1%d9%88%d9%84-%d9%88-%d8%aa%d8%b1%d9%88%d9%84%db%8c%d8%b3%d9%85/feed/ 15
اینترنت با مغز ما چه می‌کند؟ نوشته نیکلاس کار http://kooch.io/%d8%a7%db%8c%d9%86%d8%aa%d8%b1%d9%86%d8%aa-%d9%86%db%8c%da%a9%d9%84%d8%a7%d8%b3-%da%a9%d8%a7%d8%b1/ http://kooch.io/%d8%a7%db%8c%d9%86%d8%aa%d8%b1%d9%86%d8%aa-%d9%86%db%8c%da%a9%d9%84%d8%a7%d8%b3-%da%a9%d8%a7%d8%b1/#comments Sun, 22 Mar 2020 18:06:16 +0000 http://kooch.io/?p=4452 کتاب اینترنت با مغز ما چه می‌کند؟ نتیجه پژوهشی وسیع و میان‌رشته‌ای درباره تأثیر فناوری، به خصوص اینترنت، بر ساختار و شیوه تفکر، مطالعه، نگارش و تعامل ما با دیگران…

The post اینترنت با مغز ما چه می‌کند؟ نوشته نیکلاس کار appeared first on کوچ - شهلا صفائی.

]]>
کتاب اینترنت با مغز ما چه می‌کند؟ نتیجه پژوهشی وسیع و میان‌رشته‌ای درباره تأثیر فناوری، به خصوص اینترنت، بر ساختار و شیوه تفکر، مطالعه، نگارش و تعامل ما با دیگران است.

نویسنده در بخش‌های مختلف به فیزیولوژی مغز، کارکرد حافظه، تاریخچه فناوری‌های فکری، نقش موتورهای جست‌و‌جو و دیگر موارد مرتبط می‌پردازد تا بتواند نحوه تأثیر این فناوری را بر تفکر بشر نشان دهد تا در نهایت ریشه این بی حوصلگی در مطالعه را بیابد و نشان دهد که چرا عموم مردم قرن بیست و یکم، سطحی‌تر از گذشته مطالعه می‌کنند و با این که حجم بیشتری از اطلاعات در دسترس‌شان است، کم‌عمق‌تر شده‌اند.

به عقیده مارشال مک لوهان؛ به مرور زمان، محتوای یک رسانه، از نظر اثرگذاری بر تفکر و رفتار انسان، کمتر از خود رسانه اهمیت خواهد داشت.

 یک رسانه عمومی مانند پنجره‌ای رو به دنیا و به خود ما عمل می‌کند و هم آنچه را که می‌بینیم و هم شیوه دیدنمان را، شکل می‌دهد و درنهایت، اگر به اندازه کافی از آن استفاده کنیم، شخصیت فردی و اجتماعی ما را تغییر می‌دهد.

مک لوهان می‌گوید:

 تأثیرگذاری فناوری تنها در سطح نظرات و مفاهیم اتفاق نمی‌افتد بلکه به طور مستمر و بدون مقاومت، الگوهای ادراکی را هم دگرگون می‌کند.

تمرکز ما بر محتوای یک رسانه، این اثرات عمیق را از چشم ما پنهان می‌کند و آن‌چنان متحیر یا آشفته‌مان می‌کند که نمی‌فهمیم درون مغزمان چه می‌گذرد. دست آخر هم به این نتیجه می‌رسیم که خود فناوری اهمیتی ندارد، بلکه شیوه استفاده از آن مهم است!

کاری که اینترنت می‌کند این است که ذره ذره ظرفیت تمرکز و تعمق ما را می‌خورد، چه آنلاین باشیم چه نباشیم.و نهایتا ما را به یک پردازش‌گر سریع اطلاعات انسانی تبدیل می‌کند.

مغز ما مدام در واکنش به تجربیات و رفتارهایمان تغییر می‌کند و مدارهایش را با هر ورودی حسی، حرکتی، تداعی فکری، دیدن نشانه‌ای از پاداش، برنامه‌ای عملی یا تغییرات در سطح آگاهی، از نو تنظیم می‌کند.

به این موضوع، انعطاف عصبی گفته می‌شود که یکی از مهم‌ترین محصولات تکامل است و به سیستم عصبی، این امکان را می‌دهد تا خودش را با فشارهای محیطی، تغییرات روانشناسی و تجربیات جدید، هماهنگ کند.

تمام روش‌های تفکر، تصور و عمل ما را صرفا ژن‌ها تعیین نمی‌کنند و همه‌ی این‌ها صرفاً حاصل تجارب کودکی ما نیستند بلکه با شیوه‌ی زندگی‌مان و با ابزارهایی که به کار می‌بریم، تغییر می‌کنند.

به قول مایکل گرینبرگ:

مغز ما مکانی بی‌دوام است که با تغییر تجربیاتمان تغییر می‌کند.

فناوری‌های فکری وقتی فراگیر شوند، غالباً زمینه را برای پیدایش روش‌های جدید تفکر فراهم می‌کنند.

همانطور که رالف والدو امرسون زمانی گفته بود:

در نهایت اشیاء حرف آخر را می‌زنند و مسیر حرکت بشر را تعیین می‌کنند.

تغییر شیوه‌ی خواندن از مطالعه‌ی کتاب کاغذی به صفحه نمایش، فقط باعث تغییر جهت خواندن متنی و مکتوب نمی‌شود، بلکه بر میزان توجهی که ما صرف آن می‌کنیم و عمقی که در آن غرق می‌شویم نیز تأثیر می‌گذارد.

ما هر وقت رایانه‌مان را روشن می‌کنیم به درون اکوسیستمی از فناوری‌های متقاطع پرت می‌شویم.

تعامل‌پذیری، هایپرلینک‌دهی،‌ جستجوپذیری، چند رسانه‌ای بودن به اضافه‌ی حجم بی‌سابقه‌ای از اطلاعات آنلاین، امکان‌هایی است که اینترنت در اختیار ما می‌گذارد و عادات فکری ما را با اراده‌ی خود ما تغییر می‌دهد.

وقتی آنلاین می‌شویم، وارد محیطی می‌شویم که در آن، مطالعه‌ی سرسری، تفکر شتاب‌زده و غیرمتمرکز و یادگیری سطحی، پا می‌گیرند.

مطالعه‌ی عمیق، آن نوع از تفکر نیست که فناوری تشویقش کند یا بابتش پاداشی دهد.

وقتی آنلاین هستیم، حتی کارهایی که نمی‌کنیم هم تبعاتی عصبی دارد. مدارهای مغزی‌ای که از کارکردها و عادات فکری قدیمی پشتیبانی می‌کردند، ضعیف می‌شوند و از هم جدا می‌شوند.

مثلا ما در حین مطالعه آنلاین، آن توانایی مغزی را قربانی می‌کنیم که مطالعه‌ی عمیق،‌فقط با آن ممکن است.

از طرفی وقتی اطلاعاتی که در ذهن بار می‌زنیم، بیش از توانایی ذهنی ما برای ذخیره و پردازش اطلاعات است، قادر به کسب اطلاعات یا ایجاد ارتباط بین اطلاعات جدید و اطلاعاتی که در حافظه بلندمدت ما ذخیره شده‌اند نیستیم. بنابراین توانایی یادگیری ما مختل می‌شود و شناخت ما، سطحی باقی می‌ماند.

هرگونه بارزدن بیش از حد اطلاعات، باعث حواس‌پرتی بیشتر می‌شود و وقتی مغز ما تحت فشار قرار می‌گیرد، عوامل تمرکززدا عملا تمرکززداتر می‌شوند و ما صرفا مصرف‌کننده سطحی و کم‌عمق و بی‌فکر اطلاعات می‌شویم.

چرا که هرچقدر خوراک بیشتر می‌شود، دریافت هم کم‌تر می‌شود.

جریان اطلاعات وب، بر این گرایش طبیعی ما اثر می‌گذارد که برای اتفاقاتی که «اکنون» نمی‌افتد، بیش از اندازه‌ی لازم، «اعتبار» قائل شویم. ما حتی وقتی می‌دانیم که اطلاعات جدید، اغلب پیش‌پاافتاده‌اند تا ضروری، باز هم در عطش آن‌ها می‌سوزیم.

ما با کمال میل، عدم تمرکز، تقسیم توجه و پاره شدن افکارمان را می‌پذیریم تا در مقابل، به انبوهی از اطلاعات جالب توجه یا دست‌کم منحرف‌کننده‌ی ذهن، دست پیدا کنیم.

هرچقدر هم سریع‌تر در وب بچرخیم و روی لینک‌های بیشتری کلیک کنیم و صفحات بیشتری را ببینیم، گوگل اطلاعات بیشتری درباره‌ی ما جمع می‌کند تا بفهمد دفعه‌ی بعد چه چیزهایی برایمان ارسال کند که مدت زمان بیشتری در وب بمانیم. گویی در یک لوپ حواس‌پرتی گیر می‌کنیم و با اطلاعاتی بسیار فراتر از توان مغز، اشباع می‌شویم.

به طور کل، ما با استفاده از فناوری، باعث تغییراتی در مغز می‌شویم که بسیاری از این تغییرات، برگشت‌پذیر نیستند.

این تغییرات شامل به دست آوردن یک سری قابلیت‌ها و به تبع آن، از دست رفتن قابلیت‌های قدیمی می‌شوند.

بسیاری از عادات قدیمی ما ممکن است ارزشمند باشند ولی مسئله این‌جاست که مغز ما کاری به خوب و بد بودن و مفید و مضر بودن عادات جدید ندارد بلکه هرچقدر کاری را بیشتر تکرار کنیم تأثیراتش روی مغز ما عمیق‌تر می‌شود و عادات قدیمی کنار می‌روند.

زمانی هم که کنترل جریان افکار و خاطراتمان را به یک سیستم قدرتمند الکترونیکی می‌سپاریم، یکی از بزرگترین خطراتی که تهدیدمان می‌کند، فرسایش تدریجی انسانیت و اخلاق انسانی است.

چون فقط تفکر عمیق، مستلزم ذهنی آرام و هشیار نیست بلکه همدلی و احساس هم مستلزم چنین ذهنی است.

در واقع هرقدر بیشتر حواسمان پرت شود، کم‌تر قادر به تجربه‌ی ظریف‌ترین و انسانی‌ترین شکل‌های هم‌دلی، احساس و عواطف دیگر هستیم.

 


اگر الان اینجایید و این نوشته را می‌خوانید می‌توان حدس زد که شما هم تا حد زیادی درگیر فناوری‌های فکری شده‌اید!
آیا تا به حال برای رهایی از آن و بازگشت به دورانی که نه اینترنت بود و نه  شبکه‌های اجتماعی تلاش کرده‌اید؟
برایم از تجربه‌تان بنویسید.

پی‌نوشت: این کتاب ترجمه  محمود حبیبی است که در نشر گمان به چاپ رسیده است.

The post اینترنت با مغز ما چه می‌کند؟ نوشته نیکلاس کار appeared first on کوچ - شهلا صفائی.

]]>
http://kooch.io/%d8%a7%db%8c%d9%86%d8%aa%d8%b1%d9%86%d8%aa-%d9%86%db%8c%da%a9%d9%84%d8%a7%d8%b3-%da%a9%d8%a7%d8%b1/feed/ 10
کرونا ویروس و زندان استنفورد http://kooch.io/%da%a9%d8%b1%d9%88%d9%86%d8%a7-%d9%88%db%8c%d8%b1%d9%88%d8%b3-%d9%88-%d8%b2%d9%86%d8%af%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d9%86%d9%81%d9%88%d8%b1%d8%af/ http://kooch.io/%da%a9%d8%b1%d9%88%d9%86%d8%a7-%d9%88%db%8c%d8%b1%d9%88%d8%b3-%d9%88-%d8%b2%d9%86%d8%af%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d9%86%d9%81%d9%88%d8%b1%d8%af/#comments Sat, 21 Mar 2020 19:23:05 +0000 http://kooch.io/?p=4432 دو هفته پیش بود، به استادم می‌گفتم این ماجرای کرونا ویروس، منو یاد زندان استنفورد فیلیپ زیمباردو می‌ندازه. توی زندان استنفورد، تعدادی دانشجوی داوطلب رو با پرداخت مبلغی، ازشون خواستن…

The post کرونا ویروس و زندان استنفورد appeared first on کوچ - شهلا صفائی.

]]>
دو هفته پیش بود، به استادم می‌گفتم این ماجرای کرونا ویروس، منو یاد زندان استنفورد فیلیپ زیمباردو می‌ندازه.

توی زندان استنفورد، تعدادی دانشجوی داوطلب رو با پرداخت مبلغی، ازشون خواستن نقش زندانی و زندانبان رو بازی کنن.

 بعد از مدتی زندانبان‌ها اونقدر توی نقش خودشون فرو می‌رن که انواع تحقیرها و شکنجه‌های روانی رو انجام می‌دن

و زندانی‌ها هم، به مشکلات روحی روانی عدیده‌‌ای دچار می‌شن (علی‌رغم اینکه می‌دونستن یه زندانی واقعی نیستن و صرفا نقشه.)

انقدر موضوع حاد میشه که دوست دختر زیمباردو، در روز ششم از ادامه آزمایش منصرفش می‌کنه.

در حالی‌که قرار بود دو هفته این آزمایش طول بکشه.

(توی سوسیومایند مفصل راجع بهش نوشتم: آزمایش زندان استنفورد و تأثیرات محیط بر رفتار و نگرش انسان)

به این فکرمی‌کردم که بعد از این قرنطینه‌ی خودخواسته، چقدر توی این نقش فرو می‌ریم

و چه مشکلات فردی شکل می‌گیره یا بهتره بگم چه تغییرات روانی اتفاق میفته.

آدمی که رابطه‌ش با بدنش، با «من»، با «ما»، با آدم‌ها و اشیاء، با مفاهیمی مثل سیاست،‌ قدرت، اقتصاد، عدالت، همبستگی و هرآنچه پیرامونشه دچار گسستی عجیب می‌شه. 

حس می‌کنم هرچقدر هم تلاش کنیم یا وانمود کنیم اتفاقی نیفتاده، وارد دنیایی میشیم که کلا با دنیای قبل از قرنطینه فرق داره!

و ما هم دیگه آدم‌های قبل نخواهیم بود.

در واقع با این استعاره می‌خوام بگم محیط و جنگیدن برای بقا، آدم‌ها رو تغییر می‌ده. 

توی زندان استنفورد، آدما خودخواسته زندانی شدن.

بسیاری از ما هم توی ماجرای کرونا، خودخواسته قرنطینه شدیم.

(قرنطینه نقش محیط رو برای ما بازی کرد مشابه همون وضعیتی که محیط و شرایط برای زندانیان استنفورد رقم زد.)

اونا تحت شکنجه‌ی یکی مثل خودشون قرار گرفتن.

ما تحت شکنجه‌ی اخبار و ترس از کوید ۱۹ و وضعیت اطرافیان.

با این تفاوت که ما چیزی خیلی وسیع‌تر از زندان استنفورد رو تجربه می‌کنیم

چون اونجا زندانی و زندانبان وقتی از اون محیط، بیرون میومدن، قدم توی همون دنیای قبلی می‌گذاشتن

ولی خودشون آدمای قبلی نبودن

ولی ما هم خودمون دیگه آدمای سابق نیستیم و هم دنیایی که واردش می‌شیم دنیای قبل نیست!

 

و دارم به اون حجم از شرطی شدن و مشکلات روحی فکر می‌کنم که ممکنه بعد از کرونا، دستاویز جهت‌دهی سیاستمداران هم بشه.

از طرفی یاد داستان‌های تکامل بشر میفتم.

که هربار با یک بحران بزرگ، یک سری چیزا (گونه گیاهی جانوری، گونه آدم‌ها و رفتارها) منقرض شدن

و اونایی که موندن، مجهز به رفتاری برای بقا بودن که بعدا همون رو توسعه دادن و قبلیا کنار رفت.

(مثلا ما اگه زنده بمونیم، فردا ناخوداگاه محتاط‌‌‌‌تریم و توی خریدمون حتما مواد ضدعفونی یا الکل رو برای روز مبادا لحاظ می کنیم!)

از طرفی به این فکر می‌کنم که اینایی که الان سفر می‌رن رو باید بهشون نشان داروین رو اعطا کنن.

جایزه داروین در کل تاریخ به کسانی اهدا می‌شد که به طرز ابلهانه‌ای می‌مردن و نژادشون منقرض می‌شد.

دوران عجیبیه. و برخورد با آدم‌های جدید پساکرونا، برام هم هیجان داره هم ترسناکه. احتمالا خودم هم یکیشونم با رفتارهای جدید.

حس می‌کنم داریم وارد مرحله جدیدی می‌شیم.

واقعیتش زیاد از ماجرای کرونا ناراحت نیستم

چون زندگیم به چنین تنوعی نیاز داشت و حس می‌کنم دنیای قشنگ‌تری رو خواهم دید.

با این‌حال گاهی سوالاتی ذهنم رو مشغول می‌کنه که احتمالا روزهای آتی در موردش می‌نویسم.

 

 

پی‌نوشت: سه هفته قبل هم، راجع به کرونا ویروس، صحبت کوتاهی داشتم که می‌تونید توی اینستاگرام تدکس‌ تهران ببینید (+)

توی صفحه خودم هم توی هایلایت ‌Covid-19 کم و بیش در موردش نوشتم. (+)

The post کرونا ویروس و زندان استنفورد appeared first on کوچ - شهلا صفائی.

]]>
http://kooch.io/%da%a9%d8%b1%d9%88%d9%86%d8%a7-%d9%88%db%8c%d8%b1%d9%88%d8%b3-%d9%88-%d8%b2%d9%86%d8%af%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d9%86%d9%81%d9%88%d8%b1%d8%af/feed/ 13