نوشته های گاه و بی گاه من
استادم را دیدم، وقتی کلمه استاد را به کار میبرم تنها مقصودم یک نفر است. پرستو. کسی را جز او در تمام این سالها شاگردی کردن، لایق این واژه نمیدانم.…
نوشته های گاه و بی گاه من
استادم را دیدم، وقتی کلمه استاد را به کار میبرم تنها مقصودم یک نفر است. پرستو. کسی را جز او در تمام این سالها شاگردی کردن، لایق این واژه نمیدانم.…
پیشنوشت: هرسال این موقع اگر جرئت کنم (چون فرصت نداشتن، بهانهای بیش نیست) اندکی از سالی که گذشت برای درک بهتر آنچه پیشِ رو دارم مینویسم. این بار نیز به…
همیشه تصورم این بود که زندگی چونان خطی صاف، تا لحظه مرگ، ادامه دارد. بعد از کودکی، نوجوانی، و بعد از آن جوانی و بزرگسالی و سپس پیری و مرگ.…
دو سه روز پیش، مطلبی در سوسیومایند منتشر کردم و در آن، الیزابت لافتس را معرفی کردم. در جریان معرفی این دانشمند، یک داستان از بچگیاش و همچنین یک پرونده…
داشتم چند دقیقه از حرفهای کیارستمی راجع به تنهایی را گوش میدادم. بازهم همان حس همیشگی سراغم آمد، همان حسی که میگفت آدمها در عین تفاوت، بسیار به هم شبیهند.…
پیشنوشت: خواب دیدم که همهی اونهایی که از شنیدن واقعیت فراری بودن، اومدن سراغم. ولی اینبار برای شنیدن واقعیت. توی خواب به این فکر میکردم که چی میشه که آدمها…
اگر نوشتههای من را زیر و رو کنید، از هر دو سه نوشته، حداقل یکی از آنها به «اصالت»، «خود بودن» و «ارزش اصیل بودن» مربوط میشود. اینروزها صحبت از اصالت،…
دلم یک شیرجه عمیق میخواهد.. از آنهایی که وقتی با سر به داخل آب میروم، همزمان از زمان و مکان جدا شوم… فقط من باشم و سکوت. من باشم و…
پینوشت: این یک دلنوشته نیست– با خودم حرف میزنم و همان حرفهای ذهنی را مکتوب کردهام. از یک اتفاق نوشتهام، بعد از پایانش. به این امید که در ذهنم نیز تمام…
هر ماجرایی دو سر دارد. مثل یک طناب که یک سمتش میتواند دست من باشد و تا تو طرف دیگرش را نگیری، بازی شروع نمیشود. مثل دو سر طیف. من…
هراری میگوید: داستان هایی که معنا و هویت به ما میدهند، همگی ساختگی هستند. استدلال او این است که چون اساساً زندگی، داستان نیست؛ به نوعی تمام این قصهها ناقصاند…
هر آدمی یک سری خط قرمز برای خود دارد که بر اساس ارزش هایش تعریف شده. تمام تلاشش را میکند که خود یا دیگران، حتی به آن نزدیک هم نشوند. ولی زندگی…
این روزها به پیچیدگیهای زندگی، بیش از هروقت دیگری فکر میکنم به پیچیدگیهای آدمی هم. به اینکه قواعد، ارزشها و مفاهیم چقدر از سطحی به سطح دیگر تغییر میکنند و…
این نوشته را در ناممکنترین حالتِ ممکنِ ذهنم دارم مینویسم؛ احتمالا برای شما جز اتلاف وقت، چیزی نداشته باشد ولی برای نگارنده، نقش پررنگی در یک برونریزی ذهنی و رهایی…
