نوشته های گاه و بی گاه من
تصمیم گرفتم یک تا دو روز در هفته، اشعاری که با آنها زندگی کردم را معرفی کنم تا این بار همراه دوستانم بخوانیم. شعر ارغوان هوشنگ ابتهاج، شاهکاری بینظیر است.…
نوشته های گاه و بی گاه من
تصمیم گرفتم یک تا دو روز در هفته، اشعاری که با آنها زندگی کردم را معرفی کنم تا این بار همراه دوستانم بخوانیم. شعر ارغوان هوشنگ ابتهاج، شاهکاری بینظیر است.…
مدتهاست افرادی را میبینم که از جای خالی شادی در زندگیشان مینالند. دیوانهوار در جستجوی شادی و رضایت، هرآنچه دم دستشان میآید را قربانی میکنند. از جمله :«امروز و هرروز…
پیشنوشت: دیشب صحبت رضا غیابی را راجع به مهارت تحمل ابهام گوش میدادم. بسیار نکات ارزشمندی در گفتگوی ایشان با مجید کیانپور وجود داشت که به راستی آموختم. حیفم آمد…
چند روزی هست که مثل قدیم میدوم. هیچوقت فکر نمیکردم دوباره هوس بازگشت به روزهایی را بکنم که دونده بودم. آن روزها فقط از سر رقابت و کسب مدال طلا…
پیشنوشت: امروز ساعتها شعر خواندم. همسفر شاملو، ابتهاج، اخوان ثالث و شفیعی کدکنی در تمام سالهای دور شدم. شعر میخواندم و به صدای بارانی که به سقف میخورد گوش میدادم…
قبلا هم گفتم که منبع توجه ما محدوده و هرچیزی که داخل این ظرف توجه بریزیم فضا رو برای موضوعات دیگه محدود میکنه. داشتم فکر میکردم جاهایی که این توجه…
کووید۱۹ امروز مهمترین موضوع تمام موجودات کره زمین است ( نه تنها بشر، بلکه تمامی حیوانات و گیاهان و حتی مفاهیمی همچون اقتصاد و سیاست). و گویا از همین الان…
دو هفته پیش بود، به استادم میگفتم این ماجرای کرونا ویروس، منو یاد زندان استنفورد فیلیپ زیمباردو میندازه. توی زندان استنفورد، تعدادی دانشجوی داوطلب رو با پرداخت مبلغی، ازشون خواستن…
امروز اولین روز سال ۹۹ آغاز شد. اولین روز از آخرین سال این قرن. هرچند این روزها بخاطر بحرانهایی که دنیا و خصوصا مردم ما درگیرش بود، خیلی گیج و…
خیلی برام پیش اومده که به آدمهایی برخوردم که عامل شروع نکردن مهارتی رو ترس از نداشتن «استعداد ذاتی» عنوان کردند. همیشه خودم رو براشون مثال میزدم. میگفتم ببینید میگن…
با خودم عهد کرده بودم که اگر روزی سه هزار کلمه ننویسم حق حتی واژهای نوشتن در شبکههای اجتماعی را به خودم ندهم. روزهاست که نوشتنهایم به راه است ولی…
میدانم که الان باید متن سخنرانیام را بنویسم، در عوض، نوت گوشیام را باز کردهام که قبل از پرواز و در این زمان اندک، که میدانم اولویت چیست، همه چیز…
تصویر: (+) چندسالی میشود که اگر گذرم به پارکی بیفتد ساعتی غرق در افکارم به رفت و آمد آدمها و بازی بچهها و بازیگوشی کلاغها و گربهها چشم میدوزم… در چنین…
پیشنوشت: در این پانزده سال، در بازههای پنج ساله، هارد کامپیوتر و لپتاپم به کل سوخته و دیگر بازیابیاش نکردهام. گویی تمامعکسها، فیلمها و داکیومنتها را یکجا به دست زمان…
