نوشته های گاه و بی گاه من
روزی ما دوباره کبوترهایمان را پیدا خواهیم کرد و مهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت روزی که کمترین سرود بوسه است و هر انسان برای هر انسان برادری ست روزی…
نوشته های گاه و بی گاه من
روزی ما دوباره کبوترهایمان را پیدا خواهیم کرد و مهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت روزی که کمترین سرود بوسه است و هر انسان برای هر انسان برادری ست روزی…
روز و شبهای بسیاری دستخوش نوع آزارندهای از نگرانیهای بیهویت بودم. از همانها که افکارت را به ویرانههای ناکجاآباد پرت میکنند و تو وسط بیغولهای متعفن باقی میمانی. نمیدانی چقدر…
سرمای هوا به زیر پوستم نفوذ میکند ولی من دیگر به خانه بازنمیگردم.. قدمزنان با کفشهایی که پشت پای راستم را میزند از خیابانهایی که روزی تلخترین نفسهایم را در…
زندگی مانند دویدن در جادهٔ دوی استقامت است. آدم باید توانش را تا لحظهٔ آخر میان مسافت تقسیم کند. به جایی میرسد که دیگر جسمش در اختیارش نیست ولی همچنان…
