نوشته های گاه و بی گاه من
دیشب حین قدم زدن به یکی از ایپزودهای پادکست انسانک گوش میدادم با نام درمیانگی. آنچه در ادامه مینویسم برگرفته از شنیدههایم است. من آموختم تمام اضطراب و وحشت آدمی از…
نوشته های گاه و بی گاه من
دیشب حین قدم زدن به یکی از ایپزودهای پادکست انسانک گوش میدادم با نام درمیانگی. آنچه در ادامه مینویسم برگرفته از شنیدههایم است. من آموختم تمام اضطراب و وحشت آدمی از…
یک ـ اینروزها به خبرهای خوش هم مشکوکم! وقتی در این جغرافیای اندوه، میان بارش بیامانِ سوگ اتفاقی به ظاهر خوب میافتد دست و دلم برای شادی کردن میلرزد. غم…
یک ـ هنوز ساعتی نگذشته که از پای امتحانی برخاستهام. در حین آن نیز مدام به این فکر میکردم کی تمام میشود تا بنشینم به نوشتن. ذهنم روی سوالات بود…
ـــ هر دو بر این باورند که حسی ناگهانی آنها را به هم پیوند داده… چنین اطمینانی زیباست، اما تردید زیباتر است. چون قبلا همدیگر را نمیشناختند، گمان…
«دنبال حقیقتی که هرگز بر تو افشا نمیکنند نباش، و همواره پی چیزی بگرد شبهحقیقت ؛ تناسبی بین شواهد و تصورات، بر اساس قواعد دقیق منطقی». در سرمای شبانه، ولیعصر…
دو شب است با صدای بارانِ شدید از خواب میپرم، کنار پنجره میروم و در کمال ناباوری میبینم زمین خشکِ خشک است… خواب از چشمانم میگریزد و زمان را گم…
بر کدام جنازه زار میزند این ساز؟بر کدام مُردهی پنهان میگریداین سازِ بیزمان؟ در کدام غاربر کدام تاریخ میموید این سیم و زِه، این پنجهی نادان؟ بگذار برخیزد…
گاه حس میکنم دلمُردگی مرا خواهد کشت، مضطرب و بیانگیزه در خود میپیچم و به جغرافیایی که در آن اسیر شدهام لعنت میفرستم؛ همآن که بیش از هرچیز دلبستهاش هستم…
نامهٔ روبر دسنوس به یوکی _ ترجمه صالح نجفی ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ عشق من، رنجمان تابآوردنی نبود اگر نمیتوانستم آن را بیماریای گذرا و عاطفی انگارم. دیدار دوبارهمان زندگیمان را دستکم سی سال…
…سفرها قابلهی افکارند. مکانهای اندکی به اندازهی هواپیما، کشتی یا قطار در حال حرکت منشأ گفتگوهای درونی هستند. گویی همبستگی غریبی میان چیزی که مقابل چشممان قرار دارد و افکار…
یک ـ تلاش و تقلای زیادی لازم است برای در امان ماندن از یک فروپاشی عظیم روانی. آنقدر در خیال غرق شدهام که شبها خواب آرزوهایم را میبینم تا کابوسها…
یک ـ بعد از آسیب شدیدی که به کمرم وارد شد و قریب سه ماه زمینگیرم کرد امروز توانستم راه بروم، با هر قدم منتظر آن درد بدهیبت و موذیانهای…
رقصید پر زد، رمید از سر انگشت او پرید [سکه] گفتم: خط پروانهٔ مسین پرواز کرد چرخید، چرخید پرپر زنان چکید؛ کف جوی پر لُجن. تابید، سوخت فضا…
پیشنوشت: این نوشته برگرفته از کتاب «میان گذشته و آینده» از هانا آرنت است. قبل از خواندنش، بد نیست اگر مروری بر پست قبلی داشته باشید؛ «آزاد بودن، همان کنشگر…
