کوچ – شهلا صفائی
  • خانه
  • کوچ | فهرست
    • گفتگوها
    • تفکر  نقادانه
    • جهان دیجیتال
    • روانشناسی اجتماعی
    • یادداشت‌ها
    • نامه‌ها
  • کافه کتاب
  • تماس با من

کوچ – شهلا صفائی

آن‌چـه می‌خوانَـم و می‌آمـوزَم

  • خانه
  • کوچ | فهرست
    • گفتگوها
    • تفکر  نقادانه
    • جهان دیجیتال
    • روانشناسی اجتماعی
    • یادداشت‌ها
    • نامه‌ها
  • کافه کتاب
  • تماس با من
یادداشت‌ها

هر انسانی که نمی توانم دوستش بدارم ..

17 دی 1395
هر انسانی که نمی توانم دوستش بدارم ..

هر انسانی که نمی‌توانم دوستش بدارم
سرچشمه‌ی اندوهی‌ست ژرف
برای من.

هرانسانی که روزی دوستش داشته‌ام
و دیگر نمی‌توانمش دوست بدارم
گامی‌ست به سوی مرگ
برای من.

آن روز که دیگر نتوانم کسی را دوست بدارم
خواهم مرد.

آی شمایان،
که می‌دانید شایسته‌ی عشق من‌اید،
مراقب باشید، مراقب باشید
تا مرا نکشید.

 

این شعر زیبا اثر  ژئو بوگزا است

و ترجمه ی محسن عمادی .

 

پی نوشت : بعضی عکس ها تو را میخکوب می کنند به همان لحظه  حتی در روزهایی دور . یادم می آید وقتی این تابلوی ایست را دیدم به این فکر میکردم اگر جهان از حرکت بایستد من آنجا چه خواهم کرد . و اینکه شاید فقط من بتوانم از این آینه ، دنیای وارونه را ببینم . آیا تصاویر داخل آینه انعکاس واقعیت اند ؟

 

۰ نظر
1
فیس بوک توییتر گوگل ‌پلاس پینترست لینکدین
نوشته قبلی
بیست و هفت سالگیِ مقدس
نوشته بعدی
یه گوسفند متمدّن !

لغو ارسال نظر لغو پاسخ

مطالبی که ممکن است دوست داشته باشید.

کرونا ویروس و زندان استنفورد

2 فروردین 1399

ازدواج یا خودکشی ؟

7 آذر 1395

دارم سخنی با تو و گفتن نتوانم –...

9 فروردین 1399

می خواهم شمعی روشن کنم…

12 فروردین 1396

سه هزار و پانصد قدم- احوالات

16 دی 1401

تو نیز روزی لاشه‌ای گندیده خواهی شد…

23 شهریور 1401

الان نه؛ بعداً !

4 اردیبهشت 1396

سمبلیسم مو و مفهوم قدرتمند زن، زندگی، آزادی

16 مهر 1401

ارزش ها، خط قرمز و احساس گناه

14 آبان 1398

آواز غم

18 مهر 1399

دسته بندی

  • تفکر  نقادانه (۲۴)
  • جهان دیجیتال (۲۰)
  • روانشناسی اجتماعی (۱۸)
  • فیلم (۵)
  • کافه کتاب (۷۲)
  • گفتگوها (۳)
  • یادداشت‌ها (۲۱۷)
    • نامه‌ها (۱۴)

آخرین نوشته ها

  • ماجرای سفر من و زوربا
  • پیشرفت، فرایندی دیالکتیکی است؟
  • هوای قریه بارانی‌ست
  • جایی کوچک میان نخواستن زندگی و نخواستن مرگ
  • فاعلیت زیستن ـ نامه‌هایی در ستایش زندگی
  • حال در معنادهی به گذشته مؤثر است.
  • اگر اندکی پایین‌تر بود آسمان…
  • علاج یأس با فهم درمیانگی
  • مسافر
  • تولید غیرارادی خاطرات ساختگی توسط مغز

دیدگاه ها

  • صادق در ماجرای سفر من و زوربا
  • دامون در ماجرای سفر من و زوربا
  • رها در ماجرای سفر من و زوربا
  • حجت در ماجرای سفر من و زوربا
  • Paras2 در ماجرای سفر من و زوربا
  • زهرا در همیشه همه‌چیز مثل همیشه است
  • محمد در پیشرفت، فرایندی دیالکتیکی است؟
  • محمود جالینوسی در آه از آن رفتگان بی‌برگشت
  • ستار فلاح در سه هزار و پانصد قدم- احوالات
  • شکیب داودی در تاسیان _ هوشنگ ابتهاج

RSS وبلاگ روانشناسی اجتماعی

  • خانه
  • کافه کتاب
  • وبلاگ روانشناسی اجتماعی
  • تماس با من

@2017 - تمام حقوق این سایت، متعلق به شهلا صفائی می باشد.