کوچ – شهلا صفائی
  • خانه
  • کوچ | فهرست
    • گفتگوها
    • تفکر  نقادانه
    • جهان دیجیتال
    • روانشناسی اجتماعی
    • یادداشت‌ها
  • کتاب
  • تماس با من

کوچ – شهلا صفائی

آن‌چـه می‌خوانَـم و می‌آمـوزَم

  • خانه
  • کوچ | فهرست
    • گفتگوها
    • تفکر  نقادانه
    • جهان دیجیتال
    • روانشناسی اجتماعی
    • یادداشت‌ها
  • کتاب
  • تماس با من
یادداشت‌ها

برای فاخته های کوچک تازه متولد شده

4 تیر 1397
برای فاخته های کوچک تازه متولد شده

روزها قبل بود که فاخته های پدر و مادر، مشغول آشیانه سازی روی کانال کولر خانه ام بودند.

و من خوشحال و ذوق زده از داشتن دوستانی جدید و این چنین موقر و زیبا.

ولی چیزی نگذشت که تخم گذاشتند و هرروزی که صندلی زیر پایم می گذاشتم و به آن ها سر می زدم،

نگاه امیدوارانه ی فاخته ی مادر بود که به چشمانم دوخته می شد و با لبخندی سریعاً بازمی گشتم

تا آرامشش برهم نخورد.

هوا گرم بود و تنها پنجره ای که به اتاقم راه داشت ابتدا از کنار کولر و خانه ی فاخته ها می گذشت.

گاه از گرما، بیقرار در اتاق راه می رفتم و گاه بی رمق روی تخت می افتادم.

گاه با کتاب خواندن خودم را سرگرم می کردم و گاه با نوشتن.

ولی اگر کولر را روشن می کردم زیر لانه ی فاخته ها سرد می شد و من نگران نگرانی فاخته ی مادر بودم

که ساعات طولانی از لانه اش دور نمی شد و دلواپسانه مراقب بود و تخم هایش را گرم نگه می داشت.

امروز وقتی صندلی زیر پایم گذاشتم یکی از بهترین صحنه های دنیا را دیدم.

دو جوجه ی کوچک و زیبا این بار معصومانه چشم به چشمانم دوخته بودند و من ذوق زده و بغض آلود پایین پریدم.

به خود می گفتم واقعا جوجه شدند؟ به دنیا آمدند؟

تمام این گرما و کلافگی فدای یک لحظه نگاه شما دو تا.

خوشحال بودم و به دور خود می چرخیدم و راه به حال خود نمی بردم.

گویی این دو جوجه، بچه های من بودند و امروز تازه به دنیای ما قدم گذاشتند و قلبم حضورشان را جشن گرفته بود.

برای شما می نویسم فاخته های کوچک و زیبای من؛

کوچک های دوست داشتنی!

این روزها  آنچه می بینید سقف اتاق من است

و آنچه شما را بیقرار می کند زمانی ست که دهان گشوده و بی صبرانه منتظر غذا هستید.

جز فاخته های پدر و مادر و منی که گه گاه به شما سر می زنم هیچ کس را نمی شناسید.

خیلی زود دنیای شما از سقف اتاق من به آسمان؛

بیقراریتان، از جستجوی غذا به کشف نادیده ها و ناشناخته ها؛

و آنچه خواهید شناخت، دنیای رنگارنگی از موجودات بزرگ و کوچک است.

به ما آدم ها می گفتند تا آنجا که می توانید کودکی کنید چرا که دنیای آدم بزرگ ها جای قشنگی نیست

ولی دنیای واقعی شما از وقتی شروع می شود که بزرگ می شوید.

آن هنگام که علی رغم ترس از سقوط، بی پروا دل به پرواز می سپارید و دنیایی فراتر از آنچه تا کنون می شناختید را می بینید و زندگی حقیقی تان آغاز می شود.

ما کودکی مان را فدای زود بزرگ شدن می کنیم غافل از آنکه بال هایمان را می چینند و ترس را در کوله بار تنهایی مان جا می دهند

و شوربختانه فراموش می کنیم که روزگارانی دور، پرندگانی عصیانگر بودیم که پرواز را حتی به قصد نرسیدن ها، می دانستیم.

 

پس آرزو می کنم خیلی زود به روزهای پرواز برسید

و بر فراز دنیای آدم های بزرگ و فراموشکار، بچرخید و بخوانید تا شاید از میان تمام دغدغه ها و نقاب ها

یادشان بیاید که بودند و چه شدند و بال پروازشان را با چه روزمرگی و نقابی معامله کردند.

شاید هنوز باشند کسانی که بتوانند بازگردند و بهای تمام این سال ها را به قیمت یک لحظه اوج گرفتن بپردازند.

بر فراز کودکان، بچرخید و برقصید و آواز بخوانید تا وقتی بزرگ شدند تصویر شما در ذهنشان، مانع از آن شود

که تسلیم نقاب ترس و همرنگی شوند و بال هایشان را بچینند.

با نگاه معصومانه تان بهشان بفهمانید دنیا بزرگ تر از آن است که می پندارند و از گم شدن نترسند

چرا که وقتی اوج بگیرند تمام بزرگی دنیا در مشتشان جای می گیرد و آنگاه،

تلاش برای بقا، جای خود را به کشف ناشناخته ها

و روزمرگی، جای خود را به عمیق نگاه کردن و عمیق زندگی کردن

و سردرگمی و دروغ و ریا جای خود را به خلوص و معصومیت و یکرنگی می دهد.

بگذارید یادشان بماند آدم ها وقتی کوچک اند، «آدم» و «آدمیت» را جور دیگر معنا می کنند

شاید چیزی از جنس آنچه شما اکنون هستید و همیشه خواهید بود.

پرواز کنید و تا آنجا که می توانید اوج بگیرید

چرا که امروز می دانم تنها شمایید که می توانید این دنیا را جای بهتری برای زندگی کردن بکنید.

 

 

پی نوشت : عکس فاخته های پدر و مادر (+)

۲ نظر
7
فیس بوک توییتر گوگل ‌پلاس پینترست لینکدین
نوشته قبلی
خطای شناختی چیست و چگونه عمل می‌کند؟
نوشته بعدی
انواع سوگیری‌های شناختی

۲ نظر

سمیه ۴ تیر ۱۳۹۷ - ۲:۲۴ ق٫ظ

فاخته ها را خدا آفرید 🙂 مثل بستنی شکلاتی

پاسخ
شهلا صفائی ۴ تیر ۱۳۹۷ - ۲:۳۲ ق٫ظ

:))) حداقل این یکی نمی تونه پالم باشه و یعنی من خوشبختم

پاسخ

لغو ارسال نظر لغو پاسخ

مطالبی که ممکن است دوست داشته باشید.

مهارت تحمل ابهام

12 فروردین 1399

تو نیز روزی لاشه‌ای گندیده خواهی شد…

23 شهریور 1401

می‌دوم و می‌نویسم!

11 فروردین 1399

خانهٔ هیچ‌کس

20 مرداد 1397

دارم سخنی با تو و گفتن نتوانم –...

9 فروردین 1399

جهنم ما دیگران‌اند…

15 مهر 1399

از هیچ به سوی هیچ…

20 اسفند 1399

داستان اندوه

30 مرداد 1401

عقل و جنون

3 بهمن 1398

همزاد

17 آذر 1399

دسته بندی

  • تفکر  نقادانه (۲۳)
  • جهان دیجیتال (۱۸)
  • روانشناسی اجتماعی (۱۸)
  • فیلم (۵)
  • کتاب (۵۷)
  • گفتگوها (۳)
  • یادداشت‌ها (۱۱۵)

آخرین نوشته ها

  • ما لعبتکانِ این فلک…
  • الِژیا و غربتِ غریب
  • ورتر و مرزهای خویشتن
  • شرط‌بندی – آنتون چخوف
  • وداع پوشکین با دریا
  • زمانمندی و Still Point
  • بوئتیوس، بریکولاژ و تاب‌آوری
  • چرخ بخت | Rota Fortunae
  • ماجرای سفر من و زوربا
  • پیشرفت، فرایندی دیالکتیکی است؟

دیدگاه ها

  • ابی در ما لعبتکانِ این فلک…
  • رها در الِژیا و غربتِ غریب
  • صادق در ورتر و مرزهای خویشتن
  • ابی در شرط‌بندی – آنتون چخوف
  • دامون در شرط‌بندی – آنتون چخوف
  • صادق در شرط‌بندی – آنتون چخوف
  • رها در زمانمندی و Still Point
  • کاویان در زمانمندی و Still Point
  • رها در چرخ بخت | Rota Fortunae
  • صادق در چرخ بخت | Rota Fortunae

RSS وبلاگ روانشناسی اجتماعی

  • خانه
  • کتاب
  • وبلاگ روانشناسی اجتماعی
  • تماس با من

@2017 - تمام حقوق این سایت، متعلق به شهلا صفائی است.