کوچ – شهلا صفائی
  • خانه
  • کوچ | فهرست
    • گفتگوها
    • تفکر  نقادانه
    • جهان دیجیتال
    • روانشناسی اجتماعی
    • یادداشت‌ها
    • نامه‌ها
  • کافه کتاب
  • تماس با من

کوچ – شهلا صفائی

آن‌چـه می‌خوانَـم و می‌آمـوزَم

  • خانه
  • کوچ | فهرست
    • گفتگوها
    • تفکر  نقادانه
    • جهان دیجیتال
    • روانشناسی اجتماعی
    • یادداشت‌ها
    • نامه‌ها
  • کافه کتاب
  • تماس با من
یادداشت‌ها

دنیای بعد از تو

4 شهریور 1396
دنیای بعد از تو

در این وادی حیرت،

دیوانه وار در جستجوی خود،

تمامی حساب کتاب های عاقلان را خط می زنم.

من کی ام؟

همانی که سالها،

دنیایش در کتاب ها و افکارش خلاصه شده بود

یا او که دلش را به نگاهی داد و همه چیزش را باخت؟

هم خودِ قبل از تو را و هم دنیای بعد از تو را ..

بعد از تو، من دیگر من نشدم!

حال بهتر می فهمم چرا عشق، مرزی ست بین

زیستن و روزمرگی؛

تا قبل از عشق، چیزی جز بیهودگی نیست

ولی بعدش هرچه هست اصالت دارد؛

چه زیستن با یاد تو

چه رنج بالاجبار زیستن در حیرانیِ بی تو!

بعد از تو، من دشوارترین تبعید تاریخ را سپری میکنم.

اسارت در خلأی بی بازگشت؛

در یک بی مکانی و بی زمانی وهم آلود و دردآور.

که فهمِ شمارشِ روزهای دلتنگی و تنهایی را هم

از دستم خارج میکند.

آیا این دیوانگی و سرگشتگی،

تمامی آن چیزی بود که میخواستم؟

یقیناً نه.

گاهی گمان می کنم در اوج دیوانگی،

آنچه میخواستم ذره ای امید بود.

ولی امروز میدانم امید هم اشتباه است اگر

نتوان با آن روزی تمامی این سرگشتگی ها را توجیه کرد.

انگار تمام مدت، در یک دور باطل می چرخیم و

باز سرجای خود برمیگردیم.

این روزها در چشمانم نشسته ام،

از این بالا همه چیز خواستنی تر می شود!

تمام آن چیزهایی که به لب هایت می آیند و قورت می دهی.

تمامی جهان تو از این بالا دیدنی تر است.

تمام آنچه می گفتی و من باید

روی سرپنجه هایم گردن می کشیدم تا ببینم.

تمامی دلهره ها و دغدغه هایت را

از این فاصله بهتر میشود فهمید.

یک من مانده اینجا در تقابل با چشمان تو

که هیچ گاه دروغ نمی گویند.

۰ نظر
0
فیس بوک توییتر گوگل ‌پلاس پینترست لینکدین
نوشته قبلی
کوله باری از امّاها و چراها…
نوشته بعدی
روحیه ی پرسش گری کودکیمان کو؟

لغو ارسال نظر لغو پاسخ

مطالبی که ممکن است دوست داشته باشید.

توجه من کجاها خرج می‌شه؟

8 فروردین 1399

پیمان‌نامه حقوق کودک

26 مهر 1401

سه هزار و پانصد قدم- احوالات

16 دی 1401

نامه ای به آدم خوبه ماجرا

17 آبان 1398

بگذار برخیزد مردمِ بی‌لبخند

30 دی 1401

ببخش که ما انقدر زیادی بدیم…

7 بهمن 1395

رنجِ پرسش های بنیادین

17 شهریور 1396

می خواهم شمعی روشن کنم…

12 فروردین 1396

عقل و جنون

3 بهمن 1398

تکرار بی امانِ رفتن و هرگز نرسیدن

6 اسفند 1395

دسته بندی

  • تفکر  نقادانه (۲۴)
  • جهان دیجیتال (۲۰)
  • روانشناسی اجتماعی (۱۸)
  • فیلم (۵)
  • کافه کتاب (۷۲)
  • گفتگوها (۳)
  • یادداشت‌ها (۲۱۷)
    • نامه‌ها (۱۴)

آخرین نوشته ها

  • ماجرای سفر من و زوربا
  • پیشرفت، فرایندی دیالکتیکی است؟
  • هوای قریه بارانی‌ست
  • جایی کوچک میان نخواستن زندگی و نخواستن مرگ
  • فاعلیت زیستن ـ نامه‌هایی در ستایش زندگی
  • حال در معنادهی به گذشته مؤثر است.
  • اگر اندکی پایین‌تر بود آسمان…
  • علاج یأس با فهم درمیانگی
  • مسافر
  • تولید غیرارادی خاطرات ساختگی توسط مغز

دیدگاه ها

  • صادق در ماجرای سفر من و زوربا
  • دامون در ماجرای سفر من و زوربا
  • رها در ماجرای سفر من و زوربا
  • حجت در ماجرای سفر من و زوربا
  • Paras2 در ماجرای سفر من و زوربا
  • زهرا در همیشه همه‌چیز مثل همیشه است
  • محمد در پیشرفت، فرایندی دیالکتیکی است؟
  • محمود جالینوسی در آه از آن رفتگان بی‌برگشت
  • ستار فلاح در سه هزار و پانصد قدم- احوالات
  • شکیب داودی در تاسیان _ هوشنگ ابتهاج

RSS وبلاگ روانشناسی اجتماعی

  • خانه
  • کافه کتاب
  • وبلاگ روانشناسی اجتماعی
  • تماس با من

@2017 - تمام حقوق این سایت، متعلق به شهلا صفائی می باشد.